دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

در طواف شمع ، می گفت این سخن پروانه‌ای / سوختم زین آشنایان ، ای خوشا بیگانه‌ای / بلبل از شوق گل و پروانه از سودای شمع / هر کسی سوزد به نوعی در غم جانانه‌ای ... !/ [ ملک الشعرا بهار ]

1392/02/05 - 00:13 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

گر اسیر خط و خالی شد دلم ، عیبم مکن
مرغ جایی می رود ، کانجاست آب و دانه ای

تا نفرمایی که بی پروا نیی در راه عشق
شمع وش پیش تو سوزم گر دهی پروانه ای


پادشه را غرفه آبادان و دل خرم ، چه باک
گر گدایی جان دهد در گوشه ی ویرانه ای ؟

کی غم بنیاد ویران دارد آن کش خانه نیست ؟
رو خبر گیر این معانی را ز صاحب خانه ای

عاقلانش باز زنجیری دگر بر پا نهند
روزی ار زنجیر از هم بگسلد دیوانه ای

این جنون ، تنها نه مجنون را مسلم شد ( بهار ! )
باش ، کز ما هم فتد اندر جهان افسانه ای

13 سال و 4 ماه و 26 روز و 9 ساعت و 47 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)