دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده !

1392/02/12 - 13:00 در نماز
2 ديدگاه
باران بهاری

می رفتم؛ بی مهابا...

نمی دانم به کجا ؛ فقط می رفتم.

هر از گاهی بین راه، حس می کردم دستهایی دو طرف صورتم را گرفته

و سرم را می چرخانَد تا به پشت سرم نگاه کنم.

بر می گشتم ...

او همانجا ایستاده بود و به من نگاه می کرد؛ بی آنکه چیزی بگوید.

به راهم ادامه دادم...

این رفتن ، حتی لذتی هم برایم نداشت.

فقط به رفتن فکر می کردم و بی آنکه راهی را بلد باشم ، سردرگم حرکت می کردم.

همچنان به پیش می رفتم...

سخت بود اما...

برگشتم و باز نگاهش کردم.

مثل همیشه لبخند می زد...

مردد بودم؛

به خودم نگاه کردم؛ سرتا پایم گرد و خاکی شده بود.

بی رمق شده بودم؛ توانی در پاهایم نبود...

انگار نیروی جاذبه راکسی تقویت کرده باشد ، بی اختیار روی زمین افتادم.

هنوز به او نگاه می کردم...

می ترسیدم... نه! نه از او ... از خودم.

زبانم نمی چرخید که حرفی بزنم؛ لال شده بودم...

در یک لحظه همه جا تار شد و شانه هایم شروع به لرزیدن کرد.

صورتم...

صورتم خیس شده بود.

همچنان به او خیره شده بودم...

...

نمی دانم چقدر گذشت...

به خودم که آمدم دستهایم در دستش بود...

ومن! هرگز نفهمیدم چطور، این همه راه را برگشتم...

13 سال و 4 ماه و 20 روز و 11 ساعت و 28 دقيقه قبل
باران بهاری

اللّهُمَّ اِنَّ الرَّاحِلَ اِلَيْكَ قَرِيبُ المَسافَةِ

خدایا كسى كه به سمت تو حركت مى كند، راهش نـزديك است .

13 سال و 4 ماه و 20 روز و 11 ساعت و 27 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)