دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امروز یه صحنه جالبی رخ داد / توی راه برگشت از دانشگاه توی تاکسی یه دختر کنارم بود که خابش برد وسط راه / سرش افتاد رو شونم / توی خاب هم داشت گریه میکرد / خیلی جالب بود

1392/02/17 - 20:25 در روزنوشت
20 ديدگاه
Negar inA

خودشو نزده بود به خوب آیا: دی

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 1 ساعت و 38 دقيقه قبل توسط موبایل
یـ ـک آدمـ ـ

شایدم زده بود آیا / این ترپچه خودمونه ؟ :پی

الهه شایدم طفلی / اصن در هاله ای از ابهام بود

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 1 ساعت و 37 دقيقه قبل
یـ ـک آدمـ ـ

بهش فک کردم شهرام / ولی چون از سمت راست هم تحت فشار بودم دیگه جایی واسه جا خالی دادن نبود

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 1 ساعت و 36 دقيقه قبل
Negar inA

نه‎حمید نکنه زوری شونه تو هل دادی زیر سرش

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 1 ساعت و 35 دقيقه قبل توسط موبایل
یـ ـک آدمـ ـ

ای بابا کجای کاری پاکسیما / خیلی وخته تموم شده / الان داره سوپ میخوره

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 1 ساعت و 35 دقيقه قبل
Mr.SileNce

دستاشو می گرفتی و بهش دلداری میدادی خب شمارتم میدادی بهش اگه باز خواست گریه کنه بهت زنگ بزنه

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 1 ساعت و 29 دقيقه قبل
یـ ـک آدمـ ـ

شرایط تحت تاثیرم قرار داد دیگه اینا یادم نیومد خوووو

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 1 ساعت و 28 دقيقه قبل
شَـہ ـرامـ ـ

آش تموم ! الان جاتون خالی کباب کوبیده زدیم با گوجه و نون سنگک و ریحون و دوغ !

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 29 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)