دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بوی باران می دهد باز نانوشته های خیالم حرفهایی که جارو برداشته اند ، آرام ...آرام برای روبیدن گرد و غبار هزار ساله ی دلم، زخم می زنند و چشمانی که سالهاست به جاده ای با رد خداحافظی خشکیده اند آری در این کویر سرد، من مانده ام ، تنها با رفیقی که مدام می گوید مرا غم صدا نزن خسته ام و آرام ، و دیگر نگران طوفان نیستم بگذار این آخرین پرهای کاهِ مانده از مترسکی که ساخته ام...........مترسک چقدر گریستم برایت :تو گفتی ..وقتی نمی توانی بروی داشتن همین یک پا هم اضافه است.............

1392/02/29 - 23:17 در دلتنگی...

بازنشر

(3 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)