دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امروز تعریف میکرد یادش بخیر پسرم تازه به دنیا اومده بودی ، یه شب حالت خیلی خراب بود ،بردیمت بیمارستان . بعد من رو نمیزاشتن بیام اتاق پیشت ، چادر مامانت رو گرفتم سرم و اومدم تو اتاق کنار ِ تختت ... نزدیکای صبح خوابم برد ، یه دفعه دیدم یه پرستار داره میگه بیدار شین ، شما چه جوری اومدین تو این اتاق ممنوعه ؟ برگشتم گفتم پسرمه پاره ِ تنمه ِ درکم کنید ... حالا دیگه بزرگ شدی ، اینا نبود ، گفتم برات که بدونی یعنی تمام ِ مسئولیت های ریز و درشت ِ رو به جون خریدن ... برگشتم گفتم : ِ حرفهای ِ ...

1392/03/03 - 12:04 در بروبکس توییت

بازنشر

(7 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)