دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مرا تو غایت مقصودی از جهان، ای دوست / هزار جانِ عزیزت فدای جان ای دوست / چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم / که یاد می نکند عهد آشیان ای دوست / گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت؟ براستان که بمیرم بر آستان ای دوست ... !/

1392/03/17 - 20:12 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست
بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست
تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود
هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست

جفا مکن که بزرگان به خرده ای ز رهی
چنین سبک ننشینند و سرگران ای دوست
به لطف اگر بخوری خون من روا باشد
به قهرم از نظر خویشتن مران ای دوست

مناسب لب لعلت حدیث بایستی
جواب تلخ بدیعست از آن دهان ای دوست
مرا رضای تو باید نه زندگانی خویش
اگر مراد تو قتلست وارهان ای دوست

که گفت سعدی از آسیب عشق بگریزد؟
به دوستی که غلط میبرد گمان ای دوست
که گر به جان رسد از دست دشمنانم کار
ز دوستی نکنم توبه همچنان ای دوست.

13 سال و 3 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 8 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)