دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

صبحی که زهرماری استارت خورد ...

1392/03/18 - 12:01 در ســــجـــــی
1 ديدگاه
ســجـی

امروزم مثه هر روز
رفتم تا قبل از امتحان تو اون مغازه صبحونه بخورم
صاحبشم اونقدری باهام خوبه که مثه همیشه اومد تا باهام حرف بزنه
دید که چیزی نمیتونم بخورم اومد پرسید چته؟
منم معدمو اشاره کردم
حتی اونم فهمید معدم مشکل داره
اونقدری حالم بد بود که ترسیده بود میخواست بره واسم یه چیزی بگیره بخورم خوب شم
ولی نذاشتم
نشستم و بهتر شد
گفت امتحان داری؟
گفتم آره
گفت به خاطر استرس ِ امتحانته
منم گفتم آره شاید
یکم موندم و بلند شدم برم
گفت مواظب باش
خدافظی کردم و رفتم

--------------

اونم نفهمید که من چمه
درس همش یه بهونس
درد ِ من چیز دیگه بود
: )

13 سال و 3 ماه و 16 روز و 7 ساعت و 6 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)