دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

1392/03/22 - 19:11 در حرف دل
1 ديدگاه
مصطفی

شروع ب شمردن ها کـردم ، ک ب 40 برسـد ؛ سی و نه / چهل . . .

کمـی قرص شد حالا گردن هم داریـــم . . .

اروم دراز میــکنم و با کلـی دستت را میــگیرم ، شایــد بگویــد دیگر مال کسی . . .

آه . . . عمیق تر از . . . خیال راحت شد ،

همــان را دارد برایــم ، همان احساس ؛

گویی ک داغ است درونــم ، گویــی ب نقطه رسیده ام ،گویی برایم حکم فشــار شب اول را دارد . . .

گویی ساعت در کــار است . . .

آب دهنم را میدهم ، میخواهم حرف بزنــم . . .

سطح را لمس میکنم مطمئن شوم همان است برایم . . . را فشار میدهــم و میوفتــم بی هدف . . .

ب شانـه ، در چشـم . . .

همه چیـز را باخود مرور کرده ام . . . نوشته بودم بارهـا . . .

گویی چیزی در وجودش بــو ک حرف را ازم میگرفت و من میدیدم . . .

وقتــی دید از من گرم نمیشود خود لب ب سخن گشــود . . .

از گفت ، لحظات و خاطرات . . . از هایش ؛

آقا رو میشناختی ؟ همان ک میوه فروشی داشت ؟ دیروز فوت کــرد ؛

دختـــر اعظم خانوم دیروز برایش جهیزیه بردند ؛

بلاخــره بزرگ شد رفت خدمت مادرش پشت سر پسرش اب ریخت . . .

گویی سالها داشت . . . گویی یک دل سیر ، ناشکفته داشت . . .

هر چه منتظـر شدم خاطرات ما برسد نشد ک . . . خاطرات آن ، آن کردن ها . . .

یاد افتادم ک همیشه حرف را ازش میخواندی ، حالا چ شده ک ندای دلم را از چشمانم بخــوانی ؟!!!

گشتم ، گویــی از راه رسیــد . ..

دیگــر از گرما خبری نبــود . .. دیگر خالی بــود . . .دیگر را حس نمیکــردم . . .

دوره خود ، هیچ نبــود هیچ . . .

ب راه افتادم ، چیز جلویم بود . . .#لمسش کردم ، زبــر بود ، گویی است . . .

انگـــار چیزی خورد . . .

صدای آمد عمــو این مال شماست ؟!!

عمو شما ؟!!

این کوچه است . . .

. . .

13 سال و 3 ماه و 10 روز و 15 ساعت و 25 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)