دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زمانی که کودک بودم اکثر مواقع خونه پدربزرگم بودم و شبا یه ساعت رو تخت حیاطشون می خوابیدم و ستاره میشمردم یه بار که نمیرفتم تو اتاق،مادر بزرگم گفت: بیا دختر که اگه زیاد ستاره بشماری پسر میشیا و از اون موقع به بعد بود که نگاه کردن من به آسمون در یک نگاه چند دقیقه ای بدون هیچ شمارشی خلاصه شد

1392/04/05 - 13:09 توسط موبایل در خاطرات
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)