دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادمه اول راهنمایی که بودم یه روز که هوا ابری بود مادر گفت که با خودت بردار بارون میزنه بعد میخوری با این اوصاف یه چتر درب وداغونی بود که فکر کنم از غنایم ناپلئون بناپارات به دست ما رسیده بود،برداشتیم و موقع برگشت زد به سفارش دوستم باز کردم یعنی سعی کردم که باز کنم هر چی این دکمه رو زدم باز نمی شدخلاصه چتر باز شد یعنی قشنگ باز شد،میله اش دستم بود وسرش تو خیابون غِل میخورد،از خجالت خواستم بیخیال بشم گفتم حالا بین موتورها گیر کنه یکی زمین بخوره بسمه،با چه خفت وخواری دنبال چتر می دویدم،از اون زمان میخواد بیاد طوفان بشه در حد کاترینا یا سندی،تگرگ بیاد اونم اندازه شلغم چتر بر نمیدارم حاضرم سر بگیرم چتر برندارم

1392/04/07 - 13:44 در خاطرات
9 ديدگاه
مارچلو

ای خدا بسی نابود شدم با خوندن این خاطره

13 سال و 4 ماه و 12 روز و 19 ساعت و 46 دقيقه قبل
°o.O پــاک30مــا O.o°

پس بسی خدارو شکر که نابودی یه نفر به دست پر توانای ما انجام شد

13 سال و 4 ماه و 12 روز و 19 ساعت و 40 دقيقه قبل
مارچلو

پر توان مجید جان دلبندم نه پر توانا

یا توانا یا پر توان، انتخاب کنین

13 سال و 4 ماه و 12 روز و 19 ساعت و 39 دقيقه قبل
°o.O پــاک30مــا O.o°

اون پر توانا بزار سرجاش باشه شما دستُ بخون دستان

13 سال و 4 ماه و 12 روز و 19 ساعت و 37 دقيقه قبل
مارچلو

آقا پر توانا کلا مشکل داره مجید جان دلبندم

13 سال و 4 ماه و 12 روز و 19 ساعت و 29 دقيقه قبل
°o.O پــاک30مــا O.o°

خواستم کار از محکم کاری عیب نکنه (زیادی توانمند نشون داده بشه )

13 سال و 4 ماه و 12 روز و 19 ساعت و 27 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)