دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میکنم دیشب نتونستم جلو خندمو بگیرم جوری به داماد ( پسر خالم ) نیگا کردم که قرمز شد تو مراسم پاشدن دخدر دایی و پسر خاله رفتن تو اتاق بعد نیم ساعت اومدن بیرون بعد تازه قیافه دخدر داییمم یه جوری شده بود انگار مجبورن وسط مراسم برن

1392/04/09 - 20:35 در اعترافگاه
1 ديدگاه
*°• ƸӜƷ gilas khanumi ƸӜƷ *°•

اکیپ ما که تو حلق عروس دوماد بودیم اینقد خندیدیم که نتونستن سرشونو بالا بگیرن

13 سال و 2 ماه و 19 روز و 20 ساعت و 3 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)