جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ ❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
كوچك كه بودم؛گوشه اتاق خانه مان؛ كه بسيار بزرگ و اتاق هاي تو در تو داشت و حياطش پر بود از درخت هاي گيلاس و گل هاي رز قرمز و صورتي و بنفش با حوض آبي بزرگي در وسط حياط...؛راديوي لامپي قديمي وحصيري زيباي بزرگي بود كه هر وقت فرصت مي كردم ؛ مي رفتم سراغش و روي موج هاي زيادي ؛ عقب جلو مي بردم. صداي خش خش راديو و پارازيت هاي آن؛ كه آن روز گوشم را خراش ميدادند ...وامروز شيرين ترين صداها برايم ؛هستند..دل خانه را پر مي كرد و وقتي به صداي خانم برومند مي رسيدم كه قصه مي گفت ...مي ايستادم ؛ گوشم را روي ميز چوبي لهستاني قديمي كه هنوز هم هست؛ مي گذاشتم و در حالي كه به صفحه شيشه اي و مستطيلي راديو و لامپ سبز رنگ آن ؛ نگاه مي كردم كه حصير هايش با تن صداي هر كلمه خانم برومند تكان مي خورد!به سرزمين قصه ها ...مي رفتم. درست مثل آليس در سرزمين عجايب !
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 18 ساعت و 37 دقيقه قبلكنار راديو؛"تپاز" پدر ...جا خوش كرده بود. گرامافوني قديمي كه هنوز هم با من است و به وقت تنهايي هايم ؛كنار آن مي خزم و با نواهايش ...عشق مي كنم.
با صفحه هاي گرام...به دنياي جالبي مي روم كه دنياي امروز در روبرويش؛ ...چيزي نيست !
با گرامافون پدر...با خالقي و صبا و رفيعي و بنان آشنا شدم و يا حقي را خوب ..شناختم . قوامي ..وزيري و خيلي هاي ديگر كه امروز سالهاست كه ديگر نيستند!
سوزن ...كه به صفحه مي خورد!صداي خش خش مي آمد.
يك دور ...دو دور ...سه دور... و بعد......................نواي موسيقي ؛ شور و حالي مي داد كه ...نگو و نپرس!
آن روزها ...چه روزگاران با نمكي بود!
اين روزها ؛ روزگار بي نمكي است !همه چيز ؛ قاطي هم شده اند.كنار كمانچه و تار...ارگ مي نوازند!
كنار قارمان...شيپور ؛ زور مي زند !
ومن؛ يادم مي افتد كه ...دانه فلفل سياه و خال مه رويان سياه....هر دو جانسوزند ؛اما...اين كجا و آن كجا!