دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نوشتم که از بغض خالی بشم، که خون دلم، توی خودکار بود

1392/04/10 - 23:17 در اشعار فارسی
5 ديدگاه
آناهیتا

نوشتم که از بغض خالی بشم

که خون دلم، توی خودکار بود

درو باز کردم به تنهاییام

که پشت ِ در ِ خونه، دیوار بود!



سر ِ کوه رفتم که خورشید رو

بیارم به رؤیای شهر سیاه

جنازه ش توی خواب، یخ بسته بود

نشستم به گریه پس از چند ماه



کشیدم توو هر کوچه عکس تو رو

که این شهر غمگینو عاشق کنم

دویدم به سمت زنی که نبود

که رو شونه ی باد، هق هق کنم



به سمت جهان باز شد پنجره

بپیچه توی خونه، کابوس و دود

به در زل زدم مثل دیوونه ها

به جز گریه هیچ کس به یادم نبود



کدوم دیو دزدید خواب منو؟

کدوم کوه یخ، دستمو سرد کرد؟

کدوم زن به من جرأت عشق داد؟

کدوم گریه آخر منو مرد کرد؟



کدوم چوبه ی دار، توو مغزمه

که قایم شدن پشت من مشت هام!

خودم رو کجای خودم کشته ام

که خونی شده کلّ انگشت هام



توو این روزهای بد ِ لعنتی

امیدم به رؤیای عشقه هنوز

که خورشید پا می شه از خواب مرگ

که می ریزه دیوار حتماً یه روز...
---
سید مهدی موسوی

13 سال و 4 ماه و 9 روز و 19 ساعت و 19 دقيقه قبل
آناهیتا

یه وقتایی وقتی میگم پر بغضم تو میدونی واقعا پر بغضم...تو میدونی چه حالی ام...

13 سال و 4 ماه و 9 روز و 19 ساعت و 17 دقيقه قبل
آناهیتا

تو می دونی پشت لبخند هام چه غمی هست...

13 سال و 4 ماه و 9 روز و 19 ساعت و 16 دقيقه قبل
شَـہ ـرامـ ـ

که خورشید پا می شه از خواب مرگ

که می ریزه دیوار حتماً یه روز...

عالی بود ، مرسی مرسی رفیق ِ خودم ؛


می ریزه دیوار حتماً یه روز ...

13 سال و 4 ماه و 9 روز و 19 ساعت و 13 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)