دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

صبح ک نگین ( ) بهم زنگ زد , تو درمانگاه بیمارستان بودم دلم نیومد جواب ندم ( ) , خیلی ام شلوغ بود , هی صداشم قطع میشد ازون طرف ی عالمه ازین پسر گوشت تلخ ها دور و برم بود , نمیشد حرف زد مجبور بودم رسمی حرف یزنم / الان اعتراف میکنم خیلی خوشحال شدم صداش ُ شنیدم , قشنگ بود

1392/04/11 - 20:20 در روزنوشت
5 ديدگاه
آلبالو خانومیツ

حالا همون موقع منم جلو بيمارستان بودم ميخواستن از خيابون رد شم هرچى تريلى و ماشين پر سرو صدا بود از خيابون رد ميشد :دى
بعدش فنيدم نمتونى حرف بزنى گفتى درمونگاهى مطمئن شدم:دى
خعلى مهربون و آروم
ولى تله پاتيو داشتى مرم؟:دى همزمان خطاب داديم:دى
مرسى:* فدات شم

13 سال و 2 ماه و 22 روز و 20 ساعت و 47 دقيقه قبل توسط موبایل
✔ مــریم خانوم

آرهههه همیشه آدم ُ درک میکنی , خیلی خوبه , خیلی ..

عمدا گفتم ک بدونی نمیتونم

آررره نیمزادتم من

13 سال و 2 ماه و 22 روز و 20 ساعت و 44 دقيقه قبل
آلبالو خانومیツ

نيمزاد من
:دى
پس از قصد بود:دى :-" )

13 سال و 2 ماه و 22 روز و 20 ساعت و 32 دقيقه قبل توسط موبایل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)