دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وقتی گفت میخواهی زنده ات کنم من سال هاست که مرده بودم.سال ها بود که درد مردن و عذاب جان کندن را فراموش کرده بودَم.از آخرین باری که مرده بودم سال ها میگذشت.اما من هنوز از یادآوری آن وحشت داشتم.گویی زخم های مرگ هنوز التیام نیافته بودند.دوباره گفت :"میخوای از مرگ بیرون بیاورمت ؟ " من در تردید بین شیرینی زنده بودن و تلخی مرگی که باز انتظارم را میکشید بودم . که او با دست هایَش که از جنس دوست داشتن بودند مرا از اعماق مرگ به سطح زندگی آورد و من شدم ...

1392/04/16 - 00:17 در از کتاب ... .
2 ديدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)