دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

....

1392/04/18 - 20:04 در میکده
1 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

شده تا حالا حس کنید بدون چیزی ؛ چیزی نیستید؟

شده سال ها انتظار چیزی را داشتید ...... و نبود .

نبود ....

و ...

نبود ................

تا وقتی که افتاده بودی حیاط ....

دم در, چوبی, خانه

و نای, "آه" هم نداشتی

و صدای خوردن سنگ روی چوب آمد

و دررا باز که می کنی...

بوی قدیمی ها می آید ..

نسیم یادها می پیچید توی حیاط

وته صدایی ؛ خیز زد از ته دلت


آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا ؛ حالا که من افتاده ام از پا ... چرا

و در را ببندی ..

وپشت بدهی به در

و ترق ترق, چوب های, ترک خوردهء " در "

با هق هق گریه هایت بیامیزد

و آن گوشهء حیاط ... درخت ها در تاسف این درد ...

موهای سبز خود را

با نسیم سرگردان باد؛ تکان دهند

و بلبل ...

آن ته گوشهء حیاط ..

کنار حفرهء ,گلی, دیوار, کاه گلی ...

در دلش بخواند ؟

13 سال و 2 ماه و 12 روز و 14 ساعت و 52 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)