دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
سال پیش همچین شبی توی راه اهن تهران وقت خدافظی بود.چشمای خیس بابا قطره های اشکش روی چین های صورتش.چشمای سرخ مامان و نگرانی توی چشماش یه لحظه هق هق گریه های من و...اخرین جمله ی بابا که بهم گفت:"تو بری کی دیگه حرصم بده باباچی؟" صدای بوق قطار توی گوشم اژیر کشید.سوار شدم ... ظهر روز بعدش از مرز که گذشتم زنگ زدم بابا و خبر رسیدنمو دادم. امشب دقیقا 1 سال گذشت از اون شب کذایی.365 روز از عمرم که روزای خوبش کمتر از روزای بدش بود.365 روز پر از حسرت ، پر از تنهایی و دلتنگی. چه شبایی که با چشم گریون از دلتنگی سر رو بالشت گذاشتم و چه روزایی که از صدای الوی بابا پشت تلفن بغضمو قورت میدادم و الو میگفتم.روزایی که تو خیابونا راه رفتم و یکی پیدا نشد که حرفمو بفهمه... حسرت یه دوس تو یه خیابون اشنا...حسرت وجود مثه کوه بابا واسه تکیه گاهم،اغوش مامان واسه ناراحتیام... 365 روز به سختی گذشت اما زندگیم به مرور وسعت پیدا کرد.با ادمایی اشنا شدم که فکر میکردم فقط تیتر روزنامه و خبرن.با انسان های شریفی هم قدم شدم که فکر میکردم مال قصه هان.با افکار سیاسی هم صحبت شدم و با هنرمندای زیادی هم فکر.ازادانه و بدون چشم داشت و پا به پای فعالان خدمت کردم به نوع انسان و احساس کردم بزرگ شدم و شکل گرفت شخصیتم تا حدودی..اهدافم والاتر رفت و افکارم پربارتر... یه روزی با دست پر برمیگردم وطنم میرم اصفهان و تو اون خونه ی همیشگی و تمام انرژیمو میذارم واسه خدمت به سرزمینم.جا داره تاسفی بخورم به حال کسایی. که نخواستن و نذاشتن من تو وطن خودم جوونه بزنم.تموم اشک و دلتنگی من و پدر و مادرم یومن بد بشه واسه باعث و بانی این جدایی ها.به امید روزی که پام برسه ب خاک ایران....
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 4 ساعت و 57 دقيقه قبل توسط موبایل
قلم شیوایی داری دختر جان
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 4 ساعت و 54 دقيقه قبل توسط آندرویددرد نوشتها کلا شیوا اند...قلمش اهمیت نداره برادر جان
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 4 ساعت و 52 دقيقه قبل توسط موبایلرشته دانشگاهی و مقطع تحصیلتون خواهر ؟ (البته اگر جسارت نیست و ایرادی نداره
)
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 4 ساعت و 46 دقيقه قبلمرسی از نوشته با احساست. همینکه مارو شریک غمهات دونستی ممنون
به امید اون روز
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 4 ساعت و 45 دقيقه قبلمهیار گرافیک.ممنوع التحصیل قبل از گرفتن دیپلم.
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 4 ساعت و 43 دقيقه قبل توسط موبایلمرسی یوسف از کامنتت.مرسی بخاطر وجودتون... مرسی مرسی مرسی
گرچه یکسری سوال توی ذهنم هست.

13 سال و 2 ماه و 10 روز و 4 ساعت و 16 دقيقه قبلاما فکر کنم بیشتر پرسیدنم جایز نیست و شاید تو دوست نداشته باشی (که البته حق میدم)
آرزوی قلبی من واسه همه انسان ها اینه که با تمام وجود خوشبختی و شادی رو در آغوش بکشند و از زندگی آرام لذت ببرند.
امیدت رو از دست نده ، مطمعن باش پشت پرده هر اتفاق بظاهر تلخی ... یک درس یا یک ساخته شدنه.
با آرزوی بهترینها
مرسی مهیار.مرسی برادر جان.
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 4 ساعت و 13 دقيقه قبل توسط موبایل
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 4 ساعت و 7 دقيقه قبل