دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

لباسی ک برای مادرم قرار بود بدوزم که عروسی ِ دایی جان بپوشه, امروز تموم شد. جلو آینه قدی که وایساد کیف کردم. اینکه خوشش اومده بود خیلی برام ارزنده بود. بعد تو فکر بودم و همچین داشتم لذت می بردم از کارم که مادرم برگشت گفت: الان باید خودت قیافه تو ببینی یه ذوقی داری ک هر کی ببینه خنده ش می گیره

1392/04/30 - 22:50 در روزنوشت
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)