دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نمیدانم...نمیدانم شاید همین باشد...حس اینکه چیزی مدام در درونت پایین میریزد...حسی آمیخته با دلدادگی و بی تابی...که هردورا مواج میشود...به همان طعم همیشگی...رهگذر

1392/05/01 - 22:59 در دلتنگی...
3 ديدگاه
داداش علی

تو اون شام مهتاب كنارم نشستي
عجب شاخه گل‌وار به پايم شكستي

قلم زد نگاهت به نقش‌آفريني
كه صورتگري را نبود اين ‌چنيني

پريزاد عشق رو مه ‌آسا كشيدي
خدا را به شور تما شا كشيدي

تو دونسته بودي چه خوش‌باورم من
شكفتي و گفتي از عشق پرپرم من

تا گفتم كي هستي تو گفتي يه بي ‌تاب
تا گفتم دلت كو تو گفتي كه در ياب

قسم خوردي بر ماه كه عاشق‌‌ تريني
تو يك جمع عاشق تو صادق ‌تريني

همون لحظه ابري رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم اي واي مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاري از اون لحظه ناب
كه معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به يادت شكستم

تو از اين شكستن خبر داري يا نه
هنوز شور عشق رو به سر داري يا نه


هنوز هم تو شب‌هات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو دادم به تو يادگاری

13 سال و 1 ماه و 19 روز و 20 ساعت و 23 دقيقه قبل

بازنشر

(4 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)