جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ Baran Mohabbat تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
دلهره دارم برای روزهای بودن ِ دخترکی که قرار است "مادر" خطابم کند ...
13 سال و 1 ماه و 17 روز و 13 ساعت و 45 دقيقه قبلنمیدانم چگونه باید عشق به حجاب را بیاموزد ، چگونه حلاوت "چادری" بودن را بچشد ...
به یاد کودکی ام می افتم ، همان روزهایی که آرزویم داشتن مقنعه ای شبیه مقنعه چانه دار ِ مشکی و بلند ِ مادر بود .
روزی که مادر برایم یه مقنعه سفید دوخت و هنوز هم پس از سالها سرمست شیرینی ِ مرور خاطره اش میشوم .
آن روزها که همه عشقم خلاصه میشد در یک چادر گل ریز صورتی که به هزار التماس با کِش روی سرم دوام می آورد !
از همان روزها بود که عشق به حجاب و عشق به چادر را تجربه کردم .
یادم نمی آيد کسی مجبورم کرده باشد یا اینکه بیایند برایم عشق اش را دیکته کنند و سرمشق بدهند و آنقدر بنویسم "چادر" تا عاشق شوم!
که "عشق" یاد دادنی نبود و نیست ...
عشق را باید ببینی و به چشم ات آشنا بیاید تا اگر روزی دلت لرزید بدانی این همان عشق است ...
اینکه دلت بلرزد هر گاه ذره ای حس کنی کسی چادرت را عاشقانه نگاه نمیکند ، اینکه بترسی کسی فکر کند حجابت از روی اجبار است ، اینکه دلت بلرزد از خدشه دار شدن حرمت اش ، اینکه برایت عزیز باشد حتی اگر تابستان باشد و زیر تابش خورشید هلاک ِ گرمای عشق ات شوی ...
دخترک فردای من! مادر مجبورت نمیکند به عاشقی ...
اما عشق اش را به لالایی هایش می آمیزد و قصه هایش را آنقدر عاشقانه برایت زمزمه میکند که تو هم اسیر این موج شوی و غرق شوی در سیاهی ِ دریایی به نام "چادر" ...
به مدد ریحانه ی رسول الله (ص) ...