دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چند سال پیش، دیناچال بودیم و در فضای سبز صبحانه می‌خوردیم. بابا کمی از نان را برای سگی که کمی آنطرف‌تر نشسته بود انداخت و کمی نان هم برای گاوی که پشت ِ درخت مشغول چریدن بود. صبحانه را خوردیم، آماده‌ی رفتن بودیم که بدون اینکه اتفاق خاصی بیفتد، گاو از پشتِ سر به سمتِ پدرم حمله کرد، به طوری که وی شاخ گاو را کنار کمرش دیده بود ؛ و تنها دلیلی که حادثه‌ای رخ نداد، حرکت سگ برای دفاع از پدرم به سمتِ گاو و واق‌واقش بود!

1392/05/12 - 19:28 در بی حجاب از روی دیوارها
1 ديدگاه
نیما صابری

[ متاسفانه دور و برمان امثال ِ این گاوها زیادند! ]

13 سال و 3 ماه و 6 روز و 14 ساعت و 30 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)