دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

+_+

1392/05/13 - 12:03 در Im in love
1 ديدگاه
از یاد رفته...

شبانگاهان لب دریاچه می رفتم

و می گفتم به خود

او یک شب آنجا دیده خواهد شد

من او را پیش از این هرگز ندیده

نام او را نیز نشنیده

ولی انگار با هم روزگاری آشنا بودیم

نمی دانم کجابودیم

که در من نیلی چشمان او

او در کبود شعر من, زمانها آشنا بودیم

شبی آمد ولیکن دیر وقت آمد

نه فانوسی, نه مهتابی

هوا بس تیره بود و دامن دریاچه پُر طوفان

سوار قایقی گشتیم و بر خیزابها رفتیم تا دیری

ولی دردا چه تقدیری

من او را باز نشناختم, زیرا

که شب تاریک بود و موج نیرومند

از آن سو قصه ی تلخی است؟

ای افسوس, ای اندوه

او را موجها بُردند!

و اینک هر سحر در قلب من, نیلوفری نمناک می روید

13 سال و 1 ماه و 17 روز و 4 ساعت و 4 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)