دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خاطره گفتم یاد دوستهایی افتادم که روزگار و بازیهاش هر کدوممونو به نوعی از هم جدا کرد ... یکی رفت خارج یکی رفت یه شهر دیگه زندگی کنه یاد اعظم و فریبا که پایه های همیشگیه کوه رفتنو گشت و گذار ما تو تهران بودن ...یاد احمد رضا که دوست خوبمون بود با احساسات قشنگش .... یاد خشایار و حرفهای عاقلانش... یاد شلوغ کردنهامون تو هر جا که میرفتیم تا جایی که صدای همه در میومد ...یاد روزایی که هر کدوممون غذا میپختیم که کل بندازیم ...یاد روزهای برفی و بارونی و بسیار گرم که ما فقط دنبال تجربه بودیم و اصلا برامون مهم نبود آب و هوا چطوره یاد امتحان دادنهای فریبا که میکشت منو دلم گرفت الان هممون تجربه هامونو کردیم شلوغیهامونو کردیم نشستیم یه گوشه ی دنیا و فقط مینویسیم

1392/05/25 - 15:08 در خاطرات
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)