دختر : عشقم می خوام یه چیزی بگم ولی قول بده که عصبانی نشی... پسر : باشه...بگو... دختر :داداشم هفته پیش خواهرتو دیده و خیلی خوشش اومده...و می خواد که باهاش حرف بزنه... پسر :چییی؟؟؟؟ غلط کرده...استخوناشو خورد می کنم...دندوناشو می ریزم تو حلقش...اون کی باشه که به ناموس من نگاه کنه؟؟!!به چه حقی می خواد دستشو بگیره؟؟ دختر :میشه دستمو ول کنی؟؟؟ لطفا"؟؟؟ پسر :چراا؟؟؟ دختر :چون توام الان دست ناموس داداشمو گرفتی...منو فراموش کن و برو مواظب ناموست باش و به ناموس بقیه کاری نداشته باش...
1392/05/28 - 14:39 در
دوره

13 سال و 1 ماه و 3 روز و 7 ساعت و 32 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 3 روز و 7 ساعت و 31 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 3 روز و 7 ساعت و 30 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 3 روز و 7 ساعت و 25 دقيقه قبل
اشتباه شد
قرار بود این باشه



13 سال و 1 ماه و 3 روز و 7 ساعت و 21 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 3 روز و 7 ساعت و 16 دقيقه قبلسَـفـسَـتـه
13 سال و 1 ماه و 3 روز و 7 ساعت قبل