دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من زمان جنگ بیمار بودم مامانم بردم پیش دکتر اون موقع کوچک بودم داخل داروخانه بودیم که با یه صدای مهیب همه رو به در بیرونی هجوم آوردند مامانم دستم گرفت زدیم بیرون یه آقایی داد میزداین بچه رو ببر تو سنگر ............................وقتی اژیرسفید شد میخاستیم بیایم خونه هیچ ماشینی نبود کلی آدم به قول دوستمون مثل گوسفند روی هم رسیدیم خونه ..........

1392/06/05 - 22:17

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)