دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادم میاد 6 سالم بود مامان اینا رفتن خواستگاری واسه داییم منم برده بودن منم چون عادت این کارو داشتم رفتم بالا یهو دیدم همه اینطوری نگام میکننمنم خندیدم بعد همه خندیدناز اون طرف مادر بزرگ زن داییم گفت مبارکه الان داییم این زندگیشو مدیونه منه

1392/06/09 - 17:36

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)