توی این 42 سال و اندی که ازخداعمرگرفتم دریافتم که -مشکلات درگذرزمان بی معنی میشوند -ناملایماتی که یکروزی فکرمیکردیم دنیامون رو به پایان رسانده چنان عادی وکوچیک میشن که گاهی خندمون میگیره که بخاطراین داشتیم خودمونو میکشتیم -سختیهادرنظرکوچک میشن خیلی کوچیییییییییییییییک -دشمنیهاودعواهامون تبدیل به سوژه خنده میشن ومن فهمیدم که: هرامری پیش اومد که میخوادمنو درگیر خودش کنه(مشکلات-سختیها-شکستها ودعواها) اول: رفتارمو کنترل کنم دوم:نگذارم وارد فضای قلب وذهنم بشه ومنو درگیرخودش کنه سوم:صبرکنم تادرنظرم کوچیک وبی معنی بشه ازسن 28 سالگی این روش رو عملا درزندگیم پیاده کردم ونتیجه اش عااااالی بود وباعث شد تحت هرشرایطی لذت زندگی رو از دست ندم وهمیشه شاد و خندان باشم و البته همین امر باعث شد اکثر یا همه کسانیکه بامن برخورد میکنند میگن: -حاجی ماشالله وضعت خوبه مشکلی نداری یامیگن: -تو نازونعمت بزرگ شدی.....
ايول حاجي كارت درسته

13 سال و 19 روز و 9 ساعت و 8 دقيقه قبلضمنا
13 سال و 19 روز و 9 ساعت و 6 دقيقه قبلاینم بگم
اینجوری که من گفتم عمل بکنید جوون میمونیدا
نه بزودی مویی سفید میشه
ونه چهره شکسته میشه