دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حیف باشد برچنان تن ، پیرهن ظلم باشد بر چنان صورت نقاب

1392/06/19 - 15:12
3 ديدگاه
حبه انگور

ماه رویا روی خوب از من متاب
بی خطا کشتن چه می‌بینی صواب

دوش در خوابم در آغوش آمدی
وین نپندارم که بینم جز به خواب

از درون سوزناک و چشم تر
نیمه‌ای در آتشم نیمی در آب

هر که بازآید ز در پندارم اوست
تشنه مسکین آب پندارد سراب

ناوکش را جان درویشان هدف
ناخنش را خون مسکینان خضاب

او سخن می‌گوید و دل می‌برد
و او نمک می‌ریزد و مردم کباب

حیف باشد برچنان تن ، پیرهن
ظلم باشد بر چنان صورت نقاب

خوی به دامان از بناگوشش بگیر
تا بگیرد جامه‌ات بوی گلاب

فتنه باشد شاهدی شمعی به دست
سرگران از خواب و سرمست از شراب

بامدادی تا به شب رویت مپوش
تا بپوشانی جمال آفتاب

سعدیا گر در برش خواهی چو چنگ
گوشمالت خورد باید چون رباب

@✔ عـلـ[بابا]ــی

13 سال و 9 روز و 3 ساعت و 43 دقيقه قبل
✔ عـلـ[بابا]ــی

... !/

...

گر برود جان ما، در طلب وصل دوست
حیف نباشد، که دوست؛ دوست‌تر از جان ماست


... سعدی ...

13 سال و 9 روز و 3 ساعت و 23 دقيقه قبل
رهگذر

حیف باشد برچنان تن پیرهن
ظلم باشد بر چنان صورت نقاب

13 سال و 9 روز و 3 ساعت و 14 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)