دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

از صبح زود تا همین چند دقیقه قبل داداشم و پسر داییم تو حیاط بودن که مثلا بگیرن یکی از یکی ترسوترداداشم به پسر داییم میگه میفرستمش سمت تو دیگه بگیرش اون یکی میگه بزار بره سمت کارتون خودش می افته توشالان بهشون بخندم یا دعواشون کنمآسایش نزاشتن واسمونالانم که یه عالمه تیله ریختن تو اتاق که مثلا تیله بازی کنن فقط بلدن تیله ها رو گم و گور کنن

1392/06/25 - 12:56 در روزنوشت
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)