دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

رها
رها
raha__lover

اگر خودت را مجبور کنی که ِ دیگران باشی ، بیماری ست : سبب روان پریشی و ء-ظـن میشوید . یک تخدیش ِ است.بر خلاف ِ قوانین ِ خُداست ، چون خداوند در تمام ِ بیشه ها ، جنگل های دُنیا ؛ یک برگ را به برگ دیگر نیافریده .اما تو فکر میکنی بودن ست ! .. برای همین تصمیم گرفتی در آسایشگاه زندگی کُنی ، چون در اینجا همه باهم ، و بنابراین مثل ِ دیگران خواهی بود . مردم بر خلاف ِ جهت طبیعت حرکت میکنند ، چون ِ متفاوت بودن را ندارند ، و بعد بدنشان شروع به تولید میکُند . که بیشتر به عُنوان ِ شناخته شده .

1392/06/30 - 23:04 در یک فنجان کتاب گرم
2 ديدگاه
رها

وورونیکا نوشته ی پائولو کوئیلو با ترجمه ی آرش حجازی از انتشارات کاروان

12 سال و 11 ماه و 29 روز و 14 ساعت و 12 دقيقه قبل
رها

تازگی ها "ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد " را خواندم
نویسنده از تلخی می گفت یا همان سم دیوانگی
از خودکشی
از نا همگونی با هنجار های جامعه
از فراموش کردن آرزو ها و دلبخواه ها می گفت که همه و همه نمود های رفتاری دیوانگان یک بیمارستان روانی بود... به همین سادگی..
کافی بود هریک از آنان فقط کمی همرنگ جماعت باشند
کافی بود ورونیکا روزمرگی اش را بی شکایت زندگی می کرد...
برای اینکه مثل من و تو سالم به نظر بیایند بیش از این لازم نبود.
مگر نه اینکه زندگی من پر از عادت است و پر از تکرار
و چه بسیار لحظاتی که بر خلاف میلم فقط و فقط بخاطر ادب ، هنجار ، یا چیزی شبیه اینها مطابق میلم عمل نمی کنم...
چقدر سخت است دیوانه باشی و هر کار دلت می خواهد بکنی و هر جا دلت می خواهد بروی و عین خیالت هم نباشد کسی چند قدم آن طرف تر ایستاده و می گوید این را نگاه کنید دیوانه است!
بیشتر که فکر می کنم می بینم آرام کردن یک روح سرکش جوان هم کار آسانی نیست...حال باید آرام بود یا دیوانه یا یک دیوانه ی آرام؟ چه پارادوکس بی معنی ای...

12 سال و 11 ماه و 29 روز و 14 ساعت و 12 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)