دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

12 سال گذشت...

1392/07/13 - 14:22 در فسانه
6 ديدگاه
آناهیتا

شهیار قنبری (خواننده، ترانه ساز، آهنگساز و دوست قدیمی فریدون فروغی) در مورد مرگ او می‌گوید:

فریدون فروغی برای دومین بار می‌میرد. نخستین بار وقتی مرد که نتوانست بخواند و دومین بار وقتی مرد که می‌خواست بخواند. فریدون را فراموشی و خاموشی کشت.


یاد و خاطره اش گرامی باد.

13 سال و 1 ماه و 4 روز و 22 ساعت و 27 دقيقه قبل
آناهیتا

دیگه مثل فریدون نمیاد ... هیچ وقت !

چرا وقتی که آدم تنها می شه
غم و غصه اش قد یک دنیا می شه
میره یک گوشه پنهون می شینه
اونجا رو مثل یه زندون می بینه
غم تنهایی اسیرت می کنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
وقتی که تنها می شم اشک تو چشام پر می زنه
غم میاد یواش یواش خونه ی دل در می زنه
یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه، می نشستیم، من و یار
می گن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
دل این آدما زشته، دیگه زیبا نمی شه

13 سال و 1 ماه و 4 روز و 22 ساعت و 25 دقيقه قبل
آناهیتا

فروغي را چگونه بايد نوشت كه سكوتي سنگين عاقبت اورادرهم شكست . فريدون فروغي ، چهارمين و آخرين فرزند خانواده ي فروغي در تاريخ 9/11/1329 درتهران متولد شد. او در زمينه ي موسيقي هنرمند كاملي ست . زيرا علاوه بر خوانندگي ، در نواختن گيتار ، پيانو و ارگ مهارت خاصي داشته است و به كار آهنگسازي و ترانه نيز مي پرداخته است. او تنها پسر خانواده بود و سه خواهر به نامهاي (پروانه ، عفت و فروغ) داشت كه هم اكنون در قيد حيات مي باشند. فتح الله فروغي ، كارمنداداره ي دخانيات بود.كه در تنهايي خود به سرودن شعر و نواختن تارمي پرداخت و از مالكان بزرگ روستاي نراق ـ مابين قم و كاشان ـ به شمار مي آمد. فريدون فروغي ، در سال 1335 و در شش سالگي ، تحصيل را آغازكرد و عاقبت در سال 1347 مدرك ديپلم علوم طبيعي را گرفت و پس از آن ديگر تحصيل را رها كرد. فريدون فروغي ، موسيقي را بدون داشتن استاد و يا معلم فرا مي گيرد و با توجه به كارهاي راك و مخصوصا (ري چارلز) به تمرين و يادگيري مي پردازد.
درسال 1350، خسرو هريتاش ،كارگردان فيلم (آدمك) در تلاش براي پيدا كردن خواننده اي تازه نفس بود كه فريدون فروغي توسط دوستي مشترك به او معرفي مي گردد و بايك بار زمزمه ي ترانه خسرو هريتاش متوجه مي شود كه شخصي را كه به دنبالش بوده ، يافته است و ترانه ي آدمك و پروانه ي من توسط فروغي اجرا مي شود و چندي بعد اين ترانه در صفحات 45دور ، در صفحه فروشي هاي معروفي چون (آل كوردوبس ، پاپ ، ديسكو ، بتهوون و پارس) عرضه مي گردد، اين دو ترانه گل مي كند و بر سر زبان ها مي افتد.
در سال 1356 ، پس از اعلام فضاي باز سياسي توسط رژيم، فروغي بعد از دو سال ممنوعيت كاري ، سومين آلبوم خود را با نام (سال قحطي) به بازار عرضه مي كند. در سال 1357 ، با وخيم شدن اوضاع سياسي ايران ، فروغي اعتراض خود را به اوضاع كشور با انتشار آلبوم (بت شكن) اعلام مي دارد و در همين سال ترانه اي به نام روسپي را اجرا مي كند كه هرگز مجوز پخش نمي گيرد.در سال 1358 ، بعد از انقلاب ، فروغي درايران مي ماند و كنسرت اجرا مي كند كه ترانه هاي اين كنسرت را درآلبوم (فريدون فروغي درآغازي نو) جاي مي دهد و از دلايل خواندن اين آلبوم به اين نام ترانه هاي ريتميكي مانند حقه وشياد مي باشد.

13 سال و 1 ماه و 4 روز و 22 ساعت و 20 دقيقه قبل
آناهیتا

اما رفته رفته مهر سكوت برلبان او سنگيني مي كند، پس از آن تنها خاموشي و تنهايي ست كه مي ماند، ايجاد ممنوعيت كاري انگيزه اي براي فعاليت دوباره ي فروغي نمي گذارد. در اين سال ها تنها يار او خلوت و گوشه نشيني ست و علي رغم فشارهايي كه اين سكوت طولاني بر او تحميل مي كند ، هرگز تن به ترك وطن نمي دهد.
در اسفندماه سال 1377 موفق به برگزاري كنسرتي در تالار حافظيه ي كيش مي شود، پس از 4 روز برگزاري كنسرت در كيش ، به تهران مي آيد وعلي رغم درخواست شهرستان هاي ديگر براي برگزاري كنسرت ، با اين كار موافقت نمي شود و فروغي در تابستان 78 و پائيز79 دوباره به كيش باز مي گردد و به اجراي برنامه در هتل آناي كيش مي پردازد . درسال 79 براي تيتراژ پاياني فيلم (دختري به نام تندر) قطعاتي از شاعران معاصر را مي خواند و اميدوار مي شودكه بتواند مجوز كارهايش را بگيرد و در انتظار اكران فيلم مي ماند.
پس از اينكه از گرفتن مجوز ناميد مي شود .گوشه نشيني را برمي گزيند و در روز جمعه سيزدهم مهر سال 1380 خود را از چنگ اين دنياي بي عشق مي رهاند و به گفته ي شهيارقنبري : فريدون فروغي را فراموشي و خاموشي كشت.

13 سال و 1 ماه و 4 روز و 22 ساعت و 19 دقيقه قبل
اميررضا

چرا وقتی که آدم تنها می شه
غم و غصه اش قد یک دنیا می شه
میره یک گوشه پنهون می شینه
اونجا رو مثل یه زندون می بینه
غم تنهایی اسیرت می کنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
وقتی که تنها می شم اشک تو چشام پر می زنه
غم میاد یواش یواش خونه ی دل در می زنه
یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه، می نشستیم، من و یار
می گن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
دل این آدما زشته، دیگه زیبا نمی شه

شاهکاره ...

13 سال و 1 ماه و 1 ساعت و 26 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)