دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

روزی پسری در خیابان عاشق دختر شد و اورا برای همراهی دعوت کرد بعد از چند ساعت که در کنارهم قدم میزدند و پسر از احساساتش میگفت بنزی کنار پایشان متوقف شد دختر رو به پس گفت:ارت ممنونم شب قشنگی بود ولی من همیشه نمیتونم پیاده باشم و سوار بنز شد.مرد راننده رو به دختر گفت:خانم لطفا پیاده شوید من راننده آن آقا هستم

1392/07/29 - 19:16

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)