دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شبیه قاب عکس مونالیزا در خانه ی پیرزنی که دندان هایش ریخته است دارم خنده هایم را درمان می کنم خدا را در برق چاقو ها می بینم که برایم چشم روشنی آورده دعای زیر لبی که دستش به بلندگو ها رسید به ادعای غربتش نمی ارزد .... گریه می کنم ، پشت سوراخ کلید... و باز نمی شود / دلی که از دربان ِ تمام مهدکودک ها یتیم تر است برایم از روز های خوبت بگو .... از کتاب هایی که خواندی از تانگو هایی که رقصیدی ... حرف هایت که تمام شد در را که بستم ... میتوانم لُخت شوم دیوار ها هر چقدر هم هرزه باشند به زخم های من / نظری ندارند یا اگر دارند دستشان نمک ِ پاشیدن ندارد .....

1392/08/01 - 11:28
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(3 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)