دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مثل جنازه کنار خیابان افتاده بود.مردم دورش جمع شده بودند و پول می ریختند.کسی صحنه ی حادثه را ندیده بودولی همه فکرمی کردند ماشینی بااو تصادف کرده وگریخته است به اونزدیک شدم. ابتدا پلکش تکان خورد وقتی بیشتر دقت کردم فهمیدم نفس می کشد . بلندگفتم:زنده است باید اورژانس خبرکنیم. باشنیدن این حرف مثل برق ازجا بلندشد.مردم ترسیدند وپراکنده شدند.به سرعت پول هارا جمع کرد وفرار کرد.....

1390/12/08 - 15:53 توسط موبایل در دلنوشتِ دنبالریون
2 ديدگاه
مثل هیچکس


ادم نمیدونه بخنده یا...

این به نظرم به داستان کوتاه بیشتر میخورد تا دلنوشت..

14 سال و 6 ماه و 28 روز و 5 ساعت و 18 دقيقه قبل
parinaz

خوب هرکسی یه نظری داره

14 سال و 6 ماه و 28 روز و 5 ساعت و 9 دقيقه قبل توسط موبایل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)