دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پیشنهاد میکنم اینو بخونید خیلی زیباست شش سالمه ... با اینکه سرما خوردم اما اومدم تو کوچه چند روزی میشه که مامان خونه نیست چشاش خیلی قشنگه روشنه ... ولی هیچوقت منو تو بازی راه نمی ده هفده سالمه ... مامان واسه همیشه ما رو ترک کرد . یعنی بابا رو ترک کرد. لیلا بازم قهر کرده . جدیدا خیلی بی رحم شده . هرچی دلش می خواد میگه ......بیست و چهار سالمه .صدای موزیک همسایه داره دیوونم می کنه . به سلامتی لیلاخانوم عروس شده . دوست داشتم ببینمش... هی . سی و یک سالمه . بابا به رحمت ایزدی شتافت . شوهر لیلا می خواست خونه روبخره . دو برابر قیمت. ولی واسه اینکه حرصش در بیاد ندادم . چهل وشش سالمه . خونه .کله پزی . اداره. چلوکبابی. اداره . خونه. حتی جمعه ها پنجاه و دو سالمه. پسر لیلا کارمند منه . پدرسگ فتوکپی باباشه . شصت و یک سالمه .یه بارون ساده بهونه خوبی بود که هیچکس سر خاک من نباشه. به جز یه نفر . عینک دودیش نمی ذاره چشای روشنشو ببینم . ........ یعنی اشک ریختم خفن. یاد خودم افتادم

1391/01/13 - 02:48

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)