جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ فرشاد تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
پادشاه خواب بدی دیده بود و تمام نزدیکانش را جمع کرد تا با انها در مورد خواب اخیرش و مسائل پیش امده با دستور زئوس مشورت کند ، مملازیوس به نیمپته وزریش و برانزو ساحره دربارش در باره خوابش اینطور گفت: در خواب دیدم دیر زمانی بود که حکومتم ویران شده بود و کودکی بر روی درخت اواز میخواند و این درختان عجیب به فرمان او حرکت میکردند ، برانزو با تردید نگاهی به نیمپته کرد و به مملازیوس گفت اینطور به نظر میرسد که اگر با فرمان زئوس در مورد این درختان جاسوس مخالفت کنیم حکومت شما با مشکلاتی بزرگ مواجه میشود اما از ان طرف این کودک باید بتواند به شما کمک کند ، عمل او در خواب شما نشان از قدرت بزرگی است اما نماد کودک نشان از حماقت او دارد که نباید به دست نا اهلان بیفتید ، مملازیوس کمی فکر کرد و از برانزو خواست که او را تنها بگذارد ، نیمپته پرسید: مملازیوس بزرگ ، تصمیم شما در برابر فرمان زئوس چیست؟ پاسخ داد نمیتوانم تمام سرزمینم را جولانگاه جاسوسان او و یک افریته کنم ، افرودیت پست ترین جانوری است که میشناسم و هرگز نمیگذارم که به سرزمینم دست پیدا کند حتی به قیمت جنگیدن با او باشد
14 سال و 5 ماه و 18 روز و 12 ساعت و 53 دقيقه قبلنیمپتو با چهره ای متفکر گفت : اما تو که میدانی قدرت انها چقدر زیاد است
مملازیوس:مهم نیست این خواب بی دلیل نبوده ، این کودک راه چاره ی ماست باید او را بیابیم
کودکان تازه متولد شده را در نظر بگیرید مهم نیست چه هزینه ای در بر دارد باید بتوانیم او را قبل از انکه به قدرتش کسی پی ببرد پیدا کنیم ، زین پس لقب این کودک تا یافته شدن درخت فرمان خواهد بود ، به صورت مخفی این کار را انجام دهید و هیچکس از عوامل زئوس و افرودیت نباید از وجود درخت فرمان آگاه شوند
14 سال و 5 ماه و 18 روز و 12 ساعت و 52 دقيقه قبلنیمپته با چهره ای اشفته فرمانبردارانه برای اجرای فرمان رفت ، مملازیوس که تا ان لحظه چهره ای ارام داشت پس از خروج نیمپتو شروع به راه رفتن در سر سرای خویش کرد و به سمت گلدانی از یادگاری عشقی که به خاطر کچلی اش او را ترک کرده بود رفت و با کمال عصبانیت گلدان را شکست و فریاد زد چرااااااا و سپس از روی عادتی که داشت تنبل وارانه روی صندلی نشست به درختان بیرون قصر خیره شد ......
من یه نکته کوچیک بگم اسما واقعین
14 سال و 5 ماه و 18 روز و 12 ساعت و 52 دقيقه قبل#فرشاد اسامي واقعي در ته داستانت بيار
به جزمملازیوس 
14 سال و 5 ماه و 18 روز و 12 ساعت و 47 دقيقه قبل
مملازیوس تا بخش 5 صبر کن ، بقیه اسما معلومه 
14 سال و 5 ماه و 18 روز و 12 ساعت و 42 دقيقه قبل