دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مجمع المریدان شیخ فرشاد و شیخ حجی دنبالر
فرشاد الحکایات ، آن راه روشن ، رستگاری دنبالری را در بر دارد ، باشد که خواستگار نه ببخشید رستگار شوید (فرشاد الحکایات ، من المعارفه)

جزئیات گروه

شناسه 879
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 44 پست
عضو 66 کاربر
طرفدار 11 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 519
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 289
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 471

کاربران گروه

(63 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

فرشاد الحکایات
شناسه‌: 879 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
فرشاد الحکایات
3g_logo_4.jpg فرشاد الحکایات
توسط فرشاد

گویند در ده شایعه شده بود که نسل سوم تلفن همراه در حال ورود است ، مراتب خبر به شیخ رسید شیخ لَختی تفکر نمود با خود گفت بعد از 6سال دچار فشار مضاعف شدندی ، با تیر و کمان خود گنجشک هارا نشانه رفت و سریعا رو به مریدی که خبر آورده بود کرد و پرسید ؟ تماس تصویری هم دارد؟ مرید پس از سکته ای ناقص پاسخ داد خیر تماس تصویری را قطع نمودندی و تنها اینترنت پر سرعت ارائه دهندی و پر سرعت تر نیازمند جواز کسب و کارت دانشجویی میباشندی ، شیخ درنگی کرد و گفت هیچ اشکال ندارد ، مگر اسکایپ و اووو و وایبر مرده اند؟ ارزانتر هم هستند ، تماس تصویری نخواستیم ! و اینگونه تک تک مریدان به طور خودکار نُسَخ اندروید و ای او اس شان اپگرید شد ، سپس شیخ رو به گنجشککان کرد و شروع به تکست کردن در اسکایپ نمود .

فرشاد الحکایات
images فرشاد الحکایات

نقل است عیال رظا @reza قلی نزد شيخ حجی رسيده و ايشان را گفتند یا شیخ ما ، ديرگاهي است رفیقی پیدا کرده ایم و اينک که روز تولد اوست, ما بر آن شدیم تا هديه اي درخور تقديمش کنيم، شما را پيشنهاد چه هدیه ای می باشد؟ شیخ حجی فرمود : خصوصيات ايشان بر ما بازگو تا ببينيم عیال زپرتي عارض شد: مولايي، ايشان از تيره و تباره پُشت ویترین ببنده ها[عاینکی بودن] ، قدي چون سرو، گيسواني چون یکی بود یکی نبود و چشماني چون آهو[بیچاره آهو : ذی ] دارد شيخ حجی سریع خویش را جمع وجور بکردی و اندکي گريست، سپس رقعه اي نبشته کرده اندکي مشک بر آن ريخته و سپس آن را به ايشان دادند و فرمودند، اين پيشکش را بر ايشان عرضه دار نقل است چون مريدان از باب کنجکاوي رقعه را باز نمودند اما به دلایل امنیتی و اینکریپتهای پی در پی مریدان نتوانستند رمز نگاری کُنند پس جملگی مریدان از اين همه استعداد و نبوغ شيخ در عجب شدند و بسيار گريستند و نعره ها بزدندی و خشتک ها دریدند و سر به بیابان لوت گذاشتندی (فرشاد الحکایات @فرشاد ، باب شیخ حجی ، فصل تباریک خاص ع)

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
فرشاد الحکایات
373165_mtE1Zc3O.jpg فرشاد الحکایات

اندر احوالات سجی @ســجـی ما چنان آمده که روزی از کنار دهکده ی جهانی گذر میکرد که چشمش به دُنبالر افتاد. با خود گفت چه خوش خواهد بود که یوزی ساخته آنچه از جان بر قلم روانه میسازیم، برای همگان منتشر کنیم تا غم دلشان تازه شود و ما را دعایی کنند تا معشوق خود یابیم [آیکون یافتی آیا ؟]و سرای خود سازیم و خود را از دنیا و دردسرهایش رها کنیم. هم اکنون نیازمند لایک هایتان هستیم، تا بازنشر کنید این پست ها را تا در صفحات دُنبالر، توییتر و احتملا وبلاگهاتان. خُلاصه بیایید تا باهم همراهی کرده شیطان را مفلس کنیم و خودمان را مخلص، که اخلاص در برابر حق تعالی بهترین حالتهاست ... با نظرات گرمتان، سردخانه قلبمان را حرارت بخشید !! تولد این شیخ شمیخ را تبریک میگویم (فرشاد الحکایات @فرشاد ، باب شیخ حجی ، فصل تباریک خاص ع)

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرشاد الحکایات
فرشاد الحکایات
توسط فرشاد

آنان که رخ نمایی میکنند به وسعت ترول باشد تا بدانند اگر نمیدانند ، سیخ های داغ را از حلقشان فرو خواهیم کرد تا انجا که جا داشته باشند و سپس سیخ ها را در می اوریم ،انقدر تکرار میکنیم تا خسته شویم و سپس انها را به رگبار گلوله های مشقی میگیریم باشد هزاران بار منبسط و منقبض شوند و سپس با چاقوی جراحی هر هشت ماهیچه ی هر چشمشان را قطع میکنیم و در ظلمت محض میگردانیمشان ، در نهایت پوست پوستشان را میکنیم و انها را از عصب های کیلومتریشان اویزان میکنیم و پس از مرگی دردناک توسط سوزن های مذاب فرو رفته در مغز دوباره زنده میگردانیمشان تا دوباره شکنجه شوند لیک خویش به صرف کاهو و سکنجبین هستیم و ترشی الوچه باشد تا شاید پند گیرند این پند نگیرندگان (الحکایات ، باب زنده به گور ، فصل گوانتانامو) @علی فلاح

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
فرشاد الحکایات
فرشاد الحکایات

سلام بر شیخ @فرشاد الشیوخ شیخان زاغ زاغان بستان شیر عالم حیوان و حریف حلقه ی رندان کنون که دست به قلم بردمی و چراغ ساحت اندیشه را ضیا می بدادمی ، پاسی از لیل ثلاثه گذشتی و هر آینه زنگ ساعت درونی خروسان بی محل و با محل ، اشارت کردی که نوم بس بودی و آنک اذان صبح . یا شیخ ! ایامی است چند که ما را هاتف عالم ارتباط منقطع بگشتی و اندر بطن هزاره ی سوم ، که عصر ارتباطات بدی ، نعمت را ما زایل شدی ، چون عقل که از مجنون ، وین مصیبتی است عظیم مر مجاهدان اسلام و دلسوخته گان بشر را . خداوند رحمت کند روح برادر الکساندر گرام هانبل را که تحفه ای نیک بکردی مر عالم انسان را و ما این کنون بدانستیم که هر آینه چون گوشی از آن برگرفتیم ، ضعیفه ای بانگ کردی ( به بانگی که طلبکاران خدانشناس کردندی ) که : " مشترک گرامی به علت بدهی فقط قادر به شماره گیری شماره های اضطراری می باشید" ... و الی آخر . لذا دیگر برای تماس و ارتباط تلفونی مقدوریتی نمی باشد .. (فرشاد الحکایات @فرشاد ، باب شیخ حجی ، فصل تباریک خاص ع)

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرشاد الحکایات
v7o8mb6tfa43n25o121.jpg فرشاد الحکایات

اینطور روایت شده است: اندر احوالات آن فرزانه جاهد عالم به ظاهر عابد، شیخه میرزا بهاره @BaHaRe کاتب چنین آمده است. که روزی اندر مجلسی فرود آمد و یگانه روزگار، کمال الغیب را مستغرق مکاشفه بدیدی چونانکه به هر آنچه پیرامونش می گذشتی هیچ التفات می نکردی و در آینه عبرت روزگار که لپ تاپش خوانندی مستغرق بودی. تحمل این حال بر شیخ ما گران آمدی بگفتا: یاکمال پاسخ نشینید دگر بار گفت:یا کمال پاسخ شنید: بلی یا شیخ شیخ فرمود: این تو را دلنشین تر نبودی که یک پا نداشتی ولی چون حقیر به کمال می بودی. باری کمال از بحر استغراق به در آمدی و بگفت:مرا حتی میل آن بودی که یک دست و یک پا نداشتی چو شما به کمال می بودمی. شیخ ما چون چنین عظمتی بدید گریبان چاک داد و خرقه درید و از پی اش مریدان نعره ها زدند و آنقدر زمین گاز بگرفتندی که هاردشان بپوکیدی! همه ی اینها بهانه ای بود برای تبربیک تولدت (فرشاد الحکایات @فرشاد ، باب شیخ حجی ، فصل تباریک خاص ع)

فرشاد الحکایات
فرشاد الحکایات

روزی شیخ فرشاد به گشت و گذار در نت همی پرداخت و لکن سرعت اینترنت ایران به سرعت می مانست که ! پس هیچ سایتی نبود مگر آن که تا لود شدنش شیخ رکعت نماز همی گذاردی. نوبت به لغت نامه دهخدا برسید . شیخ به انگشت تدبیر اینتر بزد و … بالا آمد آن صفحه ی @O u ➌ Ph ¥ @SHOOM *** دق دهنده ی مردم مرز و بوم پس شگفتی مریدان را درگرفت. شیخ را پرسیدند : یا شیخ این لغت نامه ای بود. این دیگر چرا ؟ شیخ بگریست … لغتنامه مملو زلغات کهن و نو***چه ربطی داشت به 30یا ست و پو.ر.نو که چنینش کردند پیلتر و مسدود *** گناه دهخدای ادیب دیگر چه بود ؟ ! و مریدان آنقدر بگریستند و نعره کشیدند تا از هم گسیخت.(فرشاد الحکایات @فرشاد ، باب شیخ حجی ، فصل خوابیدن رو روتر های مخابرات و پیلترینگ)

فرشاد الحکایات
فرشاد الحکایات

مریدی “تگری زنان” نزد شیخ برفت و گفت یا شیاخین حالم دریابید که بغایت رسید. یکی از شیوخ فرمود : مریدا تو را چه شده ؟ عرض کرد : مرادا ! چشمانم ز حدقه درآمده ، خون در کله ام جمع بشده ، جهان در پیش چشمانم تیره گشته و شاخی بر سرم سبز شده. شیخ فرمود : چیزی نیست ، یحتمل بعد از اخبار BBC ، اخبار بیست و سی بدیده ای.و مریدان نعره ها و فغان ها زدند.(فرشاد الحکایات @فرشاد ، باب شیخ حجی ، فصل اعجاز شیوخ )

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرشاد الحکایات
فرشاد الحکایات

گویند مریدان شیخ همگی از برای ساختن هیکل شش تکه به باشگاه بادی بیلدینگ شدندی! خود شیوخ (شیخ @فرشاد اند شیخ حجی )چند سالی در باشگاه مشغول هارتل زدن بودن. تا مریدان بدیدند بسیار مسرور گشته و به استقبالشان رفتتند. یکی از مریدان دخترباز خدمت شیوخ عرض کرد: یا شیوخ! بر ما بگویید با کدامین دستگاه کار کنیم تا دختران را تحت تاثیر قرار داده مخشان را بزنیم؟؟؟ شیخ @فرشاد بی درنگ فرمود: ای مرید ! در میان دستگاهها هیچ دستگاهی مانند دستگاه خودپرداز دختران را تحت تاثیر قرار ندهد!!! مریدان از این حکمت دانی شیخ روانی شده آنقدر روی تردمیل دویدند تا به دیار باقی شتافتند!!! (فرشاد الحکایات @فرشاد ، باب شیخ حجی ، فصل تجدید قوای جسمی )

فرشاد الحکایات
untitled111.png فرشاد الحکایات

نقل است که روزی مريدان جمعی‌ از مریدان به نزد شیخ فرشاد دنبالری زاده @فرشاد در آمدند و زبان به گلایه گشودند که: یا شیخ، حکیم یکی‌ از مریدان ( @محمدحسن مزروعی )را از برای تیمار آمپولی تجویز بنموده, لیک آن مرید @محمدحسن مزروعی را از آمپول بیم و هراس باشد. هر چه کنیم خشتکش وا ننهد و ماتحت در اختیار طبیب نگذارد. چاره چیست؟ فرمود: به نزد من آریدش تا او را پندی دهم. چنین کردند. پس شیخ با عطوفت او را گفت: هیچ سخت مگیر که "هرقدر كمتر به درد بيشتر فكر كنى, دردش بيشتر كمتر شود". گویند این سخن آنچنان اثری در آن مرد کرد که خشتكش خود به خود پايين آمد و ساير مريدان نیز خشتكها پايين كشيده,به سوی درمانگاه محل روانه گشتند !(فرشاد الحکایات @فرشاد ، باب شیخ حجی ، فصل پند و اندرز دوستانه )

فرشاد الحکایات
فرشاد الحکایات

از جمله پندو و اندرز های شیوخ __ از دو گروه مونث بهراسید! 1. قدبلندان 2.چشم رنگیان چراکه ایشان بدون توجه به جزئیات واقعه، احساس شاخی غیر قابل سرکوبی میکنند!(فرشاد الحکایات @فرشاد ، باب شیخ حجی ، فصل پند و اندرز دوستانه )

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرشاد الحکایات
Untitled111.jpg فرشاد الحکایات

راوی گفتی : شیخنا 40 سال در صحرا همی رفت ، تا در میان قومی فرود آمدی . و در میان آن قوم بزیستی و لسان در تعلیم یاران بداشتی و سالی بر سر جمع سخن گفتی و لفظی مکرر نکردی . پس در احوالات شیخ ما، منقول است که : روزی شیخ فرشات @فرشاد راستگو " رضی اللهُ عنه " ، از موضعی می گذشتی و شیخنا بدیدی که خلق بسیاری وی را مجتمع بگشتی و چون شیخ دست راست ، بلند بداشتی ، خلقی بسیار از یمین شیخ ، به سجده در اوفتادی و چون دست چپ بلند بداشتی ، خلقی عظیم از یسار شیخ ، به خاک اندر اوفتادی و شیخ را هر چه گفته آمدی ، بگفتندی : "سبحان الله " و در دم بیفتادندی و بیهوش شدندی . شیخ حجی ، چون احوال آن یاران بدیدی ، گفتی : اگر این قوم را دو تن ( دو شخص) بیامدی که ، بلوتوث به موبایل ، اکتیو کردن بدانستی ، هر آینه به امپراطوری شیخ ، پایان بدادندی ... "تمت بعون الله" نوشته شد به قلم : شیخ شیخان شیخ حجی(فرشاد الحکایات، فصل جامعه شناسی ، باب یاران موفق)

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرشاد الحکایات
فرشاد الحکایات
توسط فرشاد

یک عدد چایی به همراه سه تا پنج گانه چایی در ادامه روز حال ادمو سرجاش نگه میداره(صبحم حداقل دو عدد لازمه) ، همانا چایی از اهم نوشیدنیست که هم معرفت را بالا می برد و هم از زایل شدن عقل جلوگیری میکند ، الحکایات ، باب چای

فرشاد الحکایات
فرشاد الحکایات
توسط فرشاد

در همین اثنا که جماعتی کارشونو سعی میکنن انجام بدن و بهتر انجام بدن(یه کتاب خلاقیت دارن از روش راه و روششو یاد میگیرن) یه سری هم خب با کپی کردن همین خلاقیت ها با افتخار ایده پرداز میشن ، گاها سوتی های کار هم خب میدونید که پیش میاد تقصیر اینا نیست ، البته کپی بسیار جایزه خصوصا در مبحث ایده چون ایده رو که جایی مهرش نمیکنن تو هواست دیگه هر کی هم گفتم ماله منه خب لابد ماله اونه ، حرف مفتم که کنتور نمیندازه ، این وسط فقط یه تخفیف ثبت دامنه میمونه که ربطش به بحث نامعلومه(فرشاد الحکایات، فصل جامعه شناسی ، باب ایده پردازان بزرگ)

فرشاد الحکایات
فرشاد الحکایات
توسط فرشاد

تو هر جامعه ای یه سری عام هستن و کلا با همه حال میکنن ، یه سری خاص هستن و اخلاقا و رفتارای خاص خودشونو دارن بعد خب سخته تا کردن باهاشون اما جالبتر یه سری بی خواص هستن که فکر میکنن خاص هستن و کلا عناصر جاویدان حقانیتن ،اینجوریه که اون خاص ها و سایرین هم لبخند به لب از کنارشون رد میشن (فرشاد الحکایات ، باب جامعه شناسی ، فصل همون اولا )