دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مجمع المریدان شیخ فرشاد و شیخ حجی دنبالر
فرشاد الحکایات ، آن راه روشن ، رستگاری دنبالری را در بر دارد ، باشد که خواستگار نه ببخشید رستگار شوید (فرشاد الحکایات ، من المعارفه)

جزئیات گروه

شناسه 879
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 44 پست
عضو 66 کاربر
طرفدار 11 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 519
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 289
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 471

کاربران گروه

(63 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

فرشاد الحکایات
شناسه‌: 879 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
فرشاد الحکایات
picture.jpg فرشاد الحکایات

نمیدونم چه احساسیه.ما روزا میام تو دنیای مجازی دنبال یه سری نوشته که حال ما شاملش بشه.نوشته هایی که اکثرا راجع به خستگیُ و بریدنُ و حس مشترک بدبختیه.روزی 100تا نت میخونیم از بدبختی های نویسنده و پیش خودمون میگیم: مثل من! از سختیه کنکور.درس.دانشگاه.اختلافمون با ننه بابا.شکست عشقی.نارو خوردن.کار.گرونی.وضع مملکت.جهان سوم.اینکه آیندمون سیاهه... نوشته هایی که ما رو هر روز هزار بار تو استخر بدبختیه خودمون شناور میکنه.آخرشم یه نفس عمیقه,یا یه نخ سیگار,بالش خیس از اشک... اما فردا دوباره روز از نو روزی از نو.هیچکدوم خسته نمیشیم از این وضع.از این وضع خودمون خسته ایم.اما از این وضع خسته نمیشیم...روزا رو شب میکنیم رو تردمیل بدبختی! میدونیم هیچی عایدمون نمیشه از خوندن اینا.میدونیم اینکه هر روز چند ساعت تو دنبال استاتوس این و اون هستیم چیزیُ عوض نمیکنه.اما میریم پیج داریمُ لایک میکنیم و به فلاکت خودمون میخندیم. میدونیم کسی واسه خسته بودنمون و زندگی نکردنمون پس فردا بهمون چیزی نمیده اما انگار مهم نیست! اینارو میدونیم اما نمیخوایم دیگه بیشتر از این ناله کنم (اندوه شیخ حجی)

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
فرشاد الحکایات
joodi.jpg فرشاد الحکایات
توسط فرشاد

درختنامه (زندگی جودی درخت زی @jpmfm ) بخش دوم : خواب پادشاه(دیدگاه )

فرشاد الحکایات
فرشاد الحکایات

من واقعاً دلم میخواد 2 نفرو پیدا کنم ... و ازشون بپرسم : چرا؟ واقعاً چرا ؟؟؟ اول اون کسی که جمله ء : با اجازه شر میکنم رو در [!] بوک باب کرد ... میخوام گل و شیرینی بگیرم برم دم خونشون از مادر پدرش تشکر کنم واسه این وقتی که واسه تربیت این بچه گذاشتن !!!! یعنی واقعاً حس میکنین کسی ممکنه شما رو برای شر کردن یک لینک , عاق والدین کنه ؟؟؟ یا مثلاً نفرینش بدرقه ء راهتون شه ؟؟ لینک واسه شر کردنه دیگه ! شر کن بره ... دوم اون کسی که جمله ء : با اجازه ء پدر مادرم و سایر بزرگترها " بعله" !!!! رو باب کرد ...شما اگه پدر مادرت و سایر بزرگترهات راضی نبودن , واسه چی اومدی نشستی اینجا ؟!!! اگرم راضی بودن که آدم دیگه 5 دقیقه یه بار که اجازه نمیگیره ازشون... شوخی داری مگه با بزرگترا؟ مگه هم قد و هم سن شمان ؟ ! یک کلام بگو بعله ! پاشو برو سر زندگیت ... !!!!(فرشاد الحکایات ، شکر میونه دروغهای 13 تون ، فصل شیخ حجی، صفحه زیادم )

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرشاد الحکایات
فرشاد الحکایات
توسط فرشاد

روزی مریدان بر شیخ حلول کردندی و شیخ حجی @حُـجَّتـــ را سوار بر رکاب اینترنت اکسپلورر دیدندی ، مریدی بانگ بر اورد که یا شیخ تو را چه که از کروم و فایرفاکس صورت برون گرداندی و ضامن اینترنت اکسپلورر شدندی ؛ شیخا چرا اپرا و سافاری نه ؟ شیخ نگاهی عمیخ(2*عمیق == عمیخ) کرد و گفت ای نادان بدان و اگاه باش راه مردان خدا ریاضت است ، مرید سائل و سایرین سینه چاکان ویندوز خویش پاک کردندی ، ویندوز 3.1 نصب کردندی و تا اخر عمر به استفاده از اینترنت اکسپلورر 1 مشغول شدندی و راه رستگاری پیشه کردندی تا مردندی ، چند روزی بگذشت و فرشاد بن پی اچ پی بر کوی شیخ مگذور شد ، شیخ را سوار بر اخرین ورژن ویندوز 8 با کروم 18 یافت و شدید در عجب شدندی من باب مساله و کاشف به عمل امدندی شیخ حجی قبلی فیک(جعلی) بوده است(فرشاد الحکایات ، شک الباب ، فصل حجی)

فرشاد الحکایات
joodi.jpg فرشاد الحکایات
توسط فرشاد

درختنامه(مروری بر زندگی جواد درختی)(مقدمه و بخش اول در دیدگاه ) @جواد منادی

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
فرشاد الحکایات
فرشاد الحکایات
توسط فرشاد

نوشابه و چای هردو مشکی هستند اما عجبا که یکی گاز دارد و سرد و ان یکی ندارد و گرم،پس نتیجه میگیریم عامل سرما و گرما گاز است ، گاز (فرشاد الحکایات، باب اسرار هستی )

فرشاد الحکایات
فرشاد الحکایات

میروی سوار میشوی و یک اسکناس دوهزار تومانی میدهی برای کرایه ت. شخصیتت را در جوّ تاکسی له میکند که چرا پول خورد نداری.که باید از اول بپرسی ببینی ادم پول خورد دارد بقیه ت را بدهد یا نه. اخرش هم پولت را میندازد کف دستت و اصلا" نگاهت هم نمیکند و خیلی خلاصه و شیک میگوید "برو.ندارم" و تو را در همان حالت خمیده به سمت پنجره و در حال صحبت رها میکند و گازش را میگیرد و میرود. بعدش ایندفعه -با یاد آندفعه- قبل ازینکه سوار تاکسی شوی ، خم میشوی جلو پنجره : اقا ببخشید پول خورد ندارم پولم دو تومنیه.عب نداره؟ بعد این اقاهه یک طور پوزخندواری نگاهت میکند و تو را در همان حال استیصال ِ خم شده جلوی پنجره رها میکند و به شمردن پول هایش ادامه میدهد.ولی بقیه مسافرها همچنان دارند نگاهت میکنند. این میشود که ایندفعه صدایت را بالاتر میبری: سوار شـــم؟؟؟؟ بعد اقاهه یکدفعه قاطی میکند: اخه دو تومن پوله؟دو تومن خودش پول خورده دیگه!! و خطاب به بقیه مسافرها میگوید یه جوری میگه پولم خورد نیست انگار چن تومنیه حالا !!(فرشاد الحکایات @فرشاد ، باب شیخ حجی ، فصل ترور شخصیای )

فرشاد الحکایات
فرشاد الحکایات
توسط فرشاد

شیخ مریدان را فرمود یا مریدان بدانید در بهشت جاییست که استاد شما هنگام درس میخندد و شما میتوانید هر لحظه که اراده نمایید از او پرسش کنید که هوی مرتیکه چرا میخندی ؟، همانا شما را به چنین لذتی بشارت میدهیم و انکار کنندگان را در کلاسهایی اتشین گرداگرد،فول اف اساتیدی عقده ای قرار میدهیم که چون لب به کلام بگشایند ضرباتی سخت بر چشم و چالشان فرود اید(فرشاد الحکایات ، باب بهشت ، فصل دانشگاه)

فرشاد الحکایات
perspolis1.jpg فرشاد الحکایات

شیخ حجی اصولا به مباحث فوتبالی و کل کل آن بین دو گروه هوادار اصلا اعتقاد ندارد و من باب اینکه رسم شود بعد باخت هواداران دو تیم با یکدیگر همانند قبل بازی کل کل کنند و برای هم کری بخوانند این پست رو میگذارم و به همه پرسپولیسی ها میگویم حق دارید بعد 2 سال حسرت برد استقلال که آرزو شده بود برایتان بالاخره تونیستین به آرزوتون که برد استقلال بود برسید (تکمیل کننده این پست جی تری @jpmfm) (فرشاد الحکایات @فرشاد ، باب شیخ حجی ، فصل فرهنگ داربی )

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرشاد الحکایات
فرشاد الحکایات

چن وخت پیشا رفته بودیم با بچه ها سلف سرویس ِ دانشگاهُ خلاصه مشغول صحبت بودیم که یه چیز خیلی عجیبی دیدم که باعث شد ساعتها تو فکر باشم! طرف یدونه بطری کوچیکِ آب مدنی خریده بودُ قبل از باز کردن ــش داشت تُن تُن تکونش میداد! آقا اصن دوغ قبول ! شیر کاکائو ــم قبول‌ ! آبمیوه پاکتی ــم قبول ! اصن نوشابه ام قبول !‌ ولی دیگه آب معدنی رو واسه چی تکون میدی آخه ؟! خنثی همون لحظه یاد ِ یه فیلم هندی افتادم! تو فیلم یارو پرواز کرد که هیچی ! تنهایی زد یه گـُردانو کشت، بازم هیچی ! تا آخر فیلم سه تا پدرُ چارتا مادرم پیدا کرد بازم هیچی! ولی آخر فیلم داشت با سر ِ قطع شده تو رودخونه شنا میکرد! آخه دیگه اینو چجوری قبول کنه آدم ؟! خنثی عجب ملتی داریم ما انصافآ ! + گویند روزی مریدان در چشمان شیوخ زُل زدند، شیوخ زُل زد، مریدان زُل زدند، شیوخ زُل زد، مریدان زُل بزن، شیوخ زُل بزن، مریدان زُل زدند و الی آخر ! ناگهان شیخ فرشاد @فرشاد فرمود : پـــــِـــخخخخخخ ! پس مُریدان جامه ها بدریدند و نعره ها زدند، خشتک ها دریدند و سر به بیابان گذاشتند! (فرشاد الحکایات ، باب تعجب ، فصل ملت عجیب )

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرشاد الحکایات
فرشاد الحکایات
توسط فرشاد

گویند در زمان های نه چندان دور روزی مشیوخین فرشاد و حجی @حُـجَّتـــ از گذری گذر کردندی که نا گهان صدای فریاد و فغان و داد و بیداد شنیدندی ، لذا مشیوخین گذر چینچ کرده و به مسیر داد و بیداد رسیدندی ، در انجا جوانانی طفل مشهودیدندی که درگیرندی ، لذا دو شیخ کلاه خویش را کمی پایینتر کشیدندی و از ان گذر خطیر به سلامت گذریدندی (فرشاد الخکایات ، باب خاطره ، فصل گذر)

فرشاد الحکایات
فرشاد الحکایات
توسط فرشاد

طی التحقیقات من العالمین مشیوخین فرشاد و حجی ، و من تشکر المریدیون اینجوانبین من نتیجه رسیده که واژه چیتگر به لاتین (cheatgar) ترکیبی به معنای متقلب یعنی شخصی که چیت میزند یا تقلب میکند در علوم رایانه و یا در علوم اجتماعی خیانت کار شخصی که چیت میکند می باشد و لذا با توجه به حقایق مکشوفه پارک چیتگر محلی برای تجمع این دو گروه نا بسامان است یعنی تجمع چیت کنندگان و لذا اینجانبین این مکان را شدیدا مسدود اعلام کرده و از شما مریدان اگاه مطلبیم در این مکان خواهشا و ترجیحا ممتنع شوید و بدانید که هم اکنون پرده از اسرار دستان بیگانه گان کور دل در کشور عزیز خویش گشایشیدم (فرشاد الحکایات ، فصل لغات ، باب توطئه) @حُـجَّتـــ

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرشاد الحکایات
فرشاد الحکایات

فِــرست پست >>> ما دو شیخ (حجی و فرشاد @فرشاد ) در آنجا نمیگنجیدیم بازه زمانی جالبی بود حداقل واسه منی که حدالمقدور از بالا منبر رفتن و موضع گیری های بی دلیل پرهیز میکنم. نقش تک تک من و من ها رو این اواخر شاید پر رنگ تر و شایدم ناشایسته تر از قبل دیدیم و کاری نکردیم ! کاری هم از دستمون بر نمیومد. بی احترامی دیدیم و شنیدیم ، حقمون با نادیده گرفته شد و اعتقادمون با باطوم لگد مال . پشیمونم... که یه عمر فکر میکردم نظر من ِ کوچک هم رشد میکنه و تغییر خلق میکنه. نظرمون رشد کرد ، اما ریشه کن شد. دیگه هیچ کس تغییر نمیخواد. تجدید میخواد. ما دو شیخ از خونمون و جونمون گذشتیم ... اما نه از کتاب مقدس . (فرشاد @فرشاد الحکایات ، باب حجی ، فصل جدایی از دیوونه خونه و افتتاح گروه فرشاد الحکایات )

این ارسال را بازنشر کرده است.