دوباره ایستاده ام میان ِ واژه ها . میبارید ، آروم ُ نم نم بر روی برگ ِ های ِ سگ شرفی که جز تو کسی را بر خود نگنجاند ؛ خسته ام ؛ دلتنگ روز هایی که گاه گاه از زیر ِ نقاب قهقه زدم ؛ دلتنگ دست های بی احساست دست هایی که روزی بود ؛ پشتش رازی بود ؛ دلتنگ چِشم های خندانت ؛ دلتنگ ِ لبان ِ خفت ات که همیشه گفت " حرفی برای گفتن ندارم " ؛ دلتنگ زندگی ؛ دلتنگ ِ 20 سالگی هایم ؛ دلتنگ کوچه هایتان ؛ دلتنگ پلاک دری که همیشه مبهم ماند بر من ؛ دلتنگ ِ فردایی که با اینکه گذشت ولی شیرین بود همانند لبان ِ خسته ام ؛ همانند دستان ِ قفل شد ِ بر ذهنم ؛ سخت است بی تو فردا را تصور کرد ؛ فردایی که پوچ تر از امروزم بود . ! : )
1391/01/19 - 21:59 در
سـیـزده واژه واژگـونــ
بسیار عالی
14 سال و 7 ماه و 3 روز و 6 ساعت و 59 دقيقه قبل[ کاش حرف هایم برایت ملموس بود
: ) ]
14 سال و 7 ماه و 3 روز و 6 ساعت و 55 دقيقه قبل