جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ یـ ـک آدمـ ـ تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
با گیسوان آشفته با هر دو دست زانویش را بغل کرده بود ؛ با یک هندز فری ؛
14 سال و 7 ماه و 1 روز و 7 ساعت و 50 دقيقه قبلنمی دانستم چه چیز در گوشش زمزمه میشود ؛ ؛ لبریز گشته بود از سکوت ؛
گاه سرش را پایین می انداخت میان ِ دو پاییش شروع می کرد آرام آرام اشک
ریختن ؛ بر گونه هایش جاری می گشت ؛ قطرات ؛ زن بود بغضش را از بیرون می
شکست ؛ از درون می لرزید گویی که تب کرده باشد ؛ آری تب کرده بود از
عشقی که گاه گاه برایش اشک می ریخت ؛ سیگارش را بیرون آورد ؛ چند ثانیه
به من خیره شد ؛ پرسید فندک داری ؟ در جوابش آروم گفتم ترک کرده ام ؛
مشغول ِ مرور زندگانیَ م بودم گفت بی مقدمه گفتم سیگار ها خاموش لدّفن ؛
خطر مرگ ... ! . پوز خندی زدُ گفت میتونی واسم فندکی پیدا کنی ؟ بدون اینکه
حرفی بزنم بلند شدم ؛ صد قدم آنورتر مردی زار زار اشک میریخت و سیگار دود
میکرد ؛ سیگار دود نمی کرد خود را دود میکرد . ببخشید فندک سراغتان است ؟
بدون هیچ توجهی فندک را بر داشتم ؛ وقتی برگشتم دخترک بر روی شاملو
افتاده بود و اشک میریخت ؛ آرام بلندش کردم ؛ بعد از آروم شدنش سیگار را
روشن کردم ؛ چند کام خودم زدم ؛ بعد از چند ماه ؛ انگار روح ِ دوبار دمیده شده
باشد ؛ شیرین بود ؛ بعد چند کام دادم بهش ؛ انگار کودکی را از کودکی هایش
دور کرده باشی ؛ می لرزید ؛ گفت میتونم یه درخواستی کنم ؟ گفتم بفرمایید ؛
میتونم دفتری که دستت بود رو ببینم ؟ قفل شدم ؛ تا به حال هیچ کس جز خودم
برگ هایش را ورق نزده بود ؛ هیچ کس جز خودم حتی از یک قدمی آن دفتر عبور
نکرده بود [ همیشه جایش امن بود . ] ؛ نمی دونم چِم شده بود ؛ بی اختیار دفتر
رو دادم به ِ ش ؛ خوند ؛ آروم می خوند ُ زمزمه می کرد ؛ بهد اتمام ِ دفتر لبخندی
زد ُ به خودم داد ؛ سرم پایین بود انگار خجالت میکشیدم ؛ انگار تمامیتَ م برایش
فاش شده بود ؛ خسته بودم ؛خسته تر شدم ؛ این بار من هم ارزیدم ... ! : )
کلا آدم اینجوری میشه میاد اینجا
14 سال و 7 ماه و 1 روز و 6 ساعت و 51 دقيقه قبلکجا ؟
14 سال و 7 ماه و 1 روز و 6 ساعت و 50 دقيقه قبلپروفایلت
14 سال و 7 ماه و 1 روز و 6 ساعت و 50 دقيقه قبل
14 سال و 7 ماه و 1 روز و 5 ساعت و 59 دقيقه قبل