mohsen♣²
اونايي كه احساس ميكنن خيلي بانمكن,يه ساندويچي تو محل ما هست نمك نداره,بريد واستيد اونجا.
mohsen♣²
راه دلت تنگِ تنگ است,جز من کسي راه نمي يابد.
mohsen♣²
روزی پسربچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست. خدمتکار برای سفارش گرفتن سراغش رفت. پسر پرسید بستنی با شکلات چند است؟ خدمتکار گفت 50 سنت .. پسر دستش را در جیبش کرد وتمام پول خردهایش را در آورد و شمرد. بعد پرسید: بستنی ساده چنداست؟ خدمتکار با توجه به اینکه تمام میزها پرشده بود و عده ای هم بیرون منتظر خالی شدن بی حوصلگی و با لحنی تند گفت 35 سنت. پسر: لطفا یک بستنی ساده بیاورید.خدمتکاربستنی را آورد و صورتحساب را روی میز گذاشت و رفت. پسر بستنی اش را تمام کرد و پولش رابه صندوقدار پرداخت. هنگامیکه خدمتکار برای تمیز کردن میز بازگشت، گریه اش گرفت. پسربچه روی میز کنارظرف خالی، 15سنت برایاو انعام گذاشته بود ... ..
mohsen♣²
فاصله یه حرف سادس،بین دیدن و ندیدن بگو صرف با کدومه،شنیدن یا نشنیدن
mohsen♣²
اين وقت شب فقط يه نخ سيگار و يه ليوان چاي داغ ميطلبه