yahyu
بزار قسمت کنیم تنهاییمون رو.... میونه سفره ی شب تو و من...بزار بینه من و تو دستای ما.... پلی باشه واسه از خود گذشتن...
yahyu
رفتی با قایق عشقت....... سوی روشنی فردا........منو دل، اما نشستیم.........چشم به راهت لبه دریا..........
yahyu
بجنگ...مثله یه زن بیوه...که داره به چند تا... بچه یاد میده تکی....که چطور باشن قوی.... میگه هر کی پرسید کو ولیت(والدین)... بگو بابا هست مریض...بچه ها بپرسن میشه بابا رو دید چی بگه؟.... میره جلو آینه واسته خودش سیبیل میکشه.... بچنگ مثه آب جاری...تو رات(راهت) شک، نکنی...میشه صخره رم( رو هم) سوراخ کرد
yahyu
به تو من میرسم از این شب نیلوفری...به تو میرسم من از این را خاکستری....به تو که خاطره هامو به همیشه میبری...
yahyu
دوستان گلم من به عنوانه کوچکتر یه نظر بدم؟لطفا کپی پیست میکنین یکم با تاخیر باشه...اینجوری کامنتایی که تو گروه خاصی نیست میره ته چاه....لطفا.
yahyu
جواب نامه هامو دادی...با نامه های خالی... تا تو جنگلت گم شم تو جاده های تاریک...تو، تو اوج تاریکی و من پادشاه پاییز....تُف به روزی که بارون به تو عاشقونه بارید
yahyu
میشه حس کرد.... درد ضربه ی تبرو.... از صدای برخوردش با تنه ی درخت.... و مرگ ریشه ی سبز