yakuza
صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد سکوت را نوازش می دهند و جای خالی آدم های شب نشین را با نگاهی معصومانه پر می کنند
yakuza
هرگز گمان مبر ز خیال تو غافلم ، گر مانده ام خموش ، خدا داند و دلم
yakuza
وای که چقدر سر انگشت خسته بر بخار شیشه این پنجره ها کشیدم
yakuza
سكوتم را به باران هديه كردم
yakuza
این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه...این روزا قصه ها همش قصه ی دل سوزوندنه
yakuza
زندگی فهم نفهمیدن ها
yakuza
در شرایط دشوار زندگی مرد بزرگ به خود سخت میگیرد و مرد کوچک به دیگران
yakuza
تلاش کنیم ندیده ها را ببینیم ، دیدن آنچه که همه می بینند هنر نیست
yakuza
این اشتباه شما نیست که فقیر به دنیا بیایید ، اما اگر فقیر بمیرید اشتباه شماست
yakuza
همه دوست دارند به بهشت بروند ، ولی کسی دوست ندارد بمیرد
yakuza
مهم نیست که چند بهار زندگی میکنیم ، مهم اینه که بهاری زندگی کنیم
yakuza
مالکیت آسمان را به نام کسانی نوشته اند که به زمین دل نبسته اند
yakuza
کاش میدانستم چیست ، آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری ست
yakuza
منصفانه جدا می شویم ... تو برای خودت زندگی میکنی ... من برای خودم می میرم ...