yasamin2
خالق من " بهشتی" دارد، نزدیک، زيبا، و بزرگ. و "دوزخی" دارد ، ... به گمانم کوچک و بعید ، و در پی دلیلی است که ببخشد ما را ...
yasamin2
نج قفس نشستم و در خلوت سکوت غمگین گریستم! این درد میکشدم که ندانم در این قفس پابند کیستم؟ خامش ز چیستم؟ برف خیال تو در دست های دوستی من بیش از دمی نماند.
yasamin2
در خلوت من سكوت در تكثير است ..
yasamin2
دستهایم را تا ابرها بالا برده ای و ابرها را تا چشمهایم پایین عشق را در کجای دلم ..... پنهان کرده ای که : هیچ دستی به آن نمیرسد !
yasamin2
خداوندا! بفهمانم که بی تو چه می شوم...اما نشانم نده... مهربانا! هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد ...
yasamin2
سالها رفت و هنوز... یک نفر نیست بپرسد از من... که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی؟... صبح تا نیمه شب منتظری... همه جا می نگری... گاه با ماه سخن می گويی... گاه با رهگذران...خبر گمشده ای می جويی... راستی گمشده ات کیست؟... کجاست؟... صدفی در درياست؟... نوری از روزنه فرداهاست؟... یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
yasamin2
مجنون نه ! من باید خودم جای خودم باشم باید خودم بی واژه لیلای خودم باشم عمری مرا دور تو گردیدم دمی بگذار گرداب نا آرام دریای خودم باشم شیدایی شب های بی لیلا به من آموخت باید به فکر روح تنهای خودم باشم
yasamin2
گویی من و تو را ، در دو انتهای ریسمان عاشقی ، به هم و در هم ، تنیده و بافته اند …. شیرازه ی کتاب عشق منی تو ؛ از ازل ………تا…….. به ابد
yasamin2
این روزها کسی از ثابتش استفاده نمیکند ..! همه اعتباری می خواهند و قابل تعویض! همراه را عرض میکنم