به آستان رفيعت مرا نمى بينى! ... منم گداى حريمت مرا نمى بينى! ... تو آن امام رئوفى منم فقير توأم ... به يك نگاه لطيفت مرا نمى بينى!... چه شد كه من به سراى تو دعوتم امروز؟ ... كنار پاى ضريحت مرا نمى بينى! ... ميان پنجره فولاد تو چه غوغا بود ... به گوشه چشم طبيبت مرا نمى بينى! ... به كنج مرقد زيباى تو نشستم من ... به چشم زاويه بينت مرا نمى بينى! ... شنيده ام كه مى آيي سه جا به بالينم ... بيا به جان جوادت ، مرا نمى بينى! ...
آغاز فصل #مدرسه... #پاییز با تو / #دفتر#قلم، #خط-کش، #تراش و #میز با تو/ در دست مادر کاغذ گلدار و رنگی / قیچی و چسب و روز شورانگیز باتو/ تصمیم کبری، ریز علی، چوپان...چه خوب است / این حرف ها و نکته های ریز با تو / بی نانی و ترس از تراشیدن...نوشتن... / زیباست اما خانه ی بی چیز با تو/ من برگ برگ زندگی را در تو دیدم / ای کاش گردد عمر من لبریز با تو ...
سلامــــــــــــــ گلمــــــــــــ خوبی
13 سال و 9 ماه و 1 روز و 10 دقيقه قبلسلام دوستم ، ممنون ... شما خوبی؟
13 سال و 9 ماه و 1 روز و 7 دقيقه قبلمرسی به خوبیه تو گفتم عرض ادبی بکنمــــــــــ گلمـــــــ
13 سال و 9 ماه و 1 روز و 5 دقيقه قبلممنون عزیزم ...خیلی گلی ...
13 سال و 9 ماه و 1 روز و 3 دقيقه قبل




13 سال و 9 ماه و 1 روز33 ثانيه قبل