یاس محمدی
امام على (عليه السلام): مَنْ عَرَفَ قَدْرَ نَفْسِهِ لَمْ يُهِنْهَا بِالْفَانِيَاتِ. كسي كه ارزش خود را بشناسد، خويشتن را با امور فناپذير خوار نميسازد.
یاس محمدی
نشد ز يار سفر کرده ام مرا خبري.. نيامد از سر کويش نشاني و اثري... نسيم صبح بکويش اگر کني گذري.. بگو به دوست که ما را زخاطرت نبري.. به سرو ناز اگر قامتت کنم تشبيه ..غلط بود که تو از سرو ناز ، نازتري... سحر به ياد تو از خواب ناز برخيزم ..به اين اميد که ببينم جمال تو سحري ..کريم ، در به روي بينوا نمي بندد ..گشاي درب حريمت بروي در بدري.. زهجر تو کف افسوس ميزنم بر هم.. چرا که زآتش هجران نمانده بال و پري...
یاس محمدی
روزي حضرت موسي از محلي رد ميشد. چشمش به حشره اي افتاد که خيلي نادر و عجيب مينمود. هميشه برايش سئوال بود که خدا براي چه اين حشره را آفريده. آن روز ديگر تاب نياورد و از خدا پرسيد. خدايا در هر چه تو آفريدي حکمتيست. اما هر چه مي انديشم حکمت اين موجود را در نمي يابم. خدا خنديد و گفت: موسي تو خيلي صبر داشتي، چون اين حشره تا حالا سه بار از من پرسيده چرا اين موسي را آفريدي. ( بدونيم هر چه دور ما اتفاق ميوفته حتما حکمتي داشته، و اگر ما متوجه اش نيستيم، پاي بي حکمتي خالقش نگذاريم)