یاس محمدی
کلاغ مي وزد در دهکده ي جهان وقتي کبوترانه هاي حرم ات از صحن انقلاب دلم محو ميشوند. . . ************************** دلم تنگ حرم است . . . خواب حرم و . . . اشک و . . . قلب و ... درياب !
یاس محمدی
سبحه (تسبيح) بر كف... توبه بر لب... دل پر از شوق گناه... معصيت را خنده مي آيد ز استغفار ما...
یاس محمدی
فرض کن حضرت مهدي(عج)به تو ظاهر گردد,* ظاهرت هست چنانيکه خجالت نکشي ؟* باطنت هست پسنديده صاحب نظري؟* خانه ات لايق او هست که مهمان گردد؟* لقمه ات درخور او هست که نزدش ببري؟* پول بي شبهه و سالم ز همه داراييت داري * آنقدر که يک هديه برايش بخري؟* حاضري گوشي همراه تو را چک بکند؟* با چنين شرط که درحافظه دستي نبري!* واقفي بر عمل خويش تو بيش از دگران * مي توان گفت تو را شيعه اثني اعشري؟*
یاس محمدی
کران شرق، کمان خطر کشيد بيا!* کوير فتنه امان مرا بريد، بيا!* در آسمان کبودم، کران سبزي باش* بيا که قامت اين کهکشان خميد، بيا!* خداي تيغ رهايي! چه حاجت آن که دهد* طلوع سبز ترا اين فلک نويد؟ بيا!* فراخناي انا الحق! براي ديدن تو* به روي دار، سرم باز سرکشيد بيا!* به خون نشست هزاران دل تماشايي* هزار ديده به ياد تو آرميد، بيا!*
یاس محمدی
با اينكه روضه خوانم و مي خوانم از شما * فهميده ام كه هيچ نمي دانم از شما * يا ايها العزيز! ذليل معاصي ام* بايد ز شرم چهره بپوشانم از شما * مي ترسم از رسيدن آن جمعه اي كه من * جاي سلام، روي بگردانم از شما * رويي نمانده است به چشمت نظر كنم * پس بي دليل نيست گريزانم از شما * من اصل انتظار تو را برده ام ز ياد* با انتظارهاي فراوانم از شما * من نان به نرخ نام تو خوردم، حلال كن * محض رضاي ذائقه مي خوانم از شما...........* يا مهدي ادرکنا ****
یاس محمدی
دو تا دوست با هم مي رفتن در راه صدا اذان اومد يکيشون گفت بيا بريم مسجد ولي دومي راضي نبود خلاصه رفتند دم در مسجد و اولي وارد مسجد شد و دومي دم در موند خيلي طولش داد بعد از مدتي اومد بيرون ، دومي شاکي شد و گفت چقدر طولش دادي؟ برگشت گفت : آخه نمي ذاشتن بيام! دومي گفت : کيا نمي ذاشتن بياي؟ اولي : همونايي که تو رو نذاشتن بياي تو!
یاس محمدی
شهادت در يک کلمه ، زيارت خدا رفتن و به حق پيوستن است ، براي کساني که دوستشان داريد ، آرزوي شهادت کنيد ... شهيد سيد مجتبي علمدار
یاس محمدی
دانشجويي به استادش گفت: استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهيد عبادتش مي کنم و تا وقتي خدا را نبينم او را عبادت نمي کنم. استاد به انتهاي کلاس رفت و به آن دانشجو گفت: آيا مرا مي بيني؟ دانشجو پاسخ داد: نه استاد! وقتي پشت من به شما باشد مسلما شما را نمي بينم. استاد کنار او رفت و نگاهي به او کرد و گفت: تا وقتي به خدا پشت کرده باشي او را نخواهي ديد.
یاس محمدی
توی تاکسي به راننده ميگم آقا نگه دار. ميگه پياده ميشي؟ ميگم بله، پياده ميشم. [ ستاد مبارزه با فتنه پـَـَـ نــه پـَـَــــ - ]
یاس محمدی
استاد سر کلاس گفت کسي خدا رو ديده؟ همه گفتند : . . . نه . . . ! استاد گفت کسي صداي خدا را شنيده ؟ همه گفتند : . . . نه . . . ! استاد گفت کسي خدا را لمس کرده؟ همه گفتند : . . . نه . . . ! استاد گفت پس خدا وجود ندارد يکي از دانشجويان بلند شد و گفت : ...کسي عقل استاد را ديده ؟ همه گفتند : . . . نه . . . ! دانشجو گفت کسي صداي عقل استاد را شنيده ؟ همه گفتند : . . . نه . . . ! دانشجو گفت کسي عقل استاد را لمس کرده ؟ همه گفتند : . . . نه . . . ! دانشجو گفت پس استاد عقل نداره !!!
یاس محمدی
گفتم خدا،امد ندا /گفتا بگو اي بنده ام/ گفتم خدا شرمنده ام ب/س که گنه من کرده ام /گشته سيه پرونده ام/ امد ندا اي بنده ام /بخشنده ام بخشنده ام .
یاس محمدی
من مي خواهم در آينده شهيد بشوم. براي اين که…. معلم که خنده اش گرفته بود، پريد وسط حرف مهدي و گفت: «ببين مهدي جان! موضوع انشاء اين بود که در آينده مي خواهيد چه کاره بشين. بايد در مورد يه شغل يا يه کار توضيح مي دادي. مثلاً، پدر خودت چه کارست؟ آقا اجازه! شهيد شده…