ی دختـــــر
من زندونی ام تو چرا پیدایت نیست
ی دختـــــر
بمیرم / بمیرم واسه دلی که سوخته
ی دختـــــر
ی احساسی به من میگفت تو اینجا همخونه ام میشی ...
ی دختـــــر
چقد خوبه که چشم باز کنمو فقط تو باشی/ تو یعنی همه
ی دختـــــر
من اگه نتونم تورو آروم کنم / بمیرم به نفع هردومونِ
ی دختـــــر
چرا من جز تو هیشکیو نمیبینم/ نمیشه تو هم نبینی؟
ی دختـــــر
آخ نازی که تو بکشی / دنیاست
ی دختـــــر
ببینم باز گونه هات خیسِ ! داشتی با باران قدم میزدی؟!
ی دختـــــر
و یک شب همه چیز از خاطرش میرود / شب را صبح میکند بدونِ ماه/ بدونِ مهتاب ... بدونِ آغوش من
ی دختـــــر
دیگر نمیتوانم شعر بگویم ..تا دست به قلم میبرم سراغ تورا میگیرند / کلمات
ی دختـــــر
هر روز با خیالِ دیگری خداحافظی میکند..میرود و من چه عاشقانه پشت سرش کاسه ی آب میریزم
ی دختـــــر
تو این چاردیواری نشستن و انتظار تورو کشیدن واسم لذت بخشترین حس ِ دنیاست
ی دختـــــر
چقد قشنگ میشینی رو گونه هام ...چقد دوستت دارم ... چقد محتاج ِ این دوست داشتنم
ی دختـــــر
قطره قطره عشق سرودم / پر از منظومه های لیلیِ بی مجنون
ی دختـــــر
یک لحظه خودت را جای من بگذار/ زمین و زمان را به آتش میکشی !