yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف … لرزشی روی میز کنار تختم میفتد … از این صدا متنفر بودم اما … چشم هایم را میمالم … new message … تا لود شود آرزو می کنم … کاش تو باشی … سکوت می کنم ، آرزوی بی جایی بود !
yedokhtare 웃
در رویایِ خوش یک زن هیچ وقت هیچ مردی نمیرود هیچ عشقی نمیمیرد ...
yedokhtare 웃
خدایا از مخلوقاتت دل سردم از جهانت دلم گرفته از دعا هایم دل شکسته اما... از تو و یاد تو دل گرمم... دلم گرفته به اندازه بزرگی تمام دنیا...
yedokhtare 웃
این چرخ فلک خوب می چرخاند... بد فلک می کند
yedokhtare 웃
سیاه بختی ام زیر سرِ سادگیهایم بود بیخود به دنیا بد و بیراه گفتم ...