yedokhtare 웃
من و باد و بارون .... رفیق صمیمی
yedokhtare 웃
از روزی که تصمیم به رفتن گرفته ای بلاتکلیفی بین ما موج میزند مثلا همین دل من نمیداند با تو بیاید؟ یا پیش من بماند؟؟؟
yedokhtare 웃
خُــورشید طُــــلوع کَـرد بِــدون اینکــه بِداند نِمیخـــاستَم صُبــح شَــود ...
yedokhtare 웃
دلِ چشــمان َم طاقـتِ نـدیـدن َت را نــــدارد !!!
yedokhtare 웃
دیروز یکی بهم گفت الهی بمیری..... مخواستم بگیرم بغلش کنمو ببوسمش مدتها بود کسی همچین آرزوی زیبایی واسم نکرده بود
yedokhtare 웃
من از تنهایی ِ تکـــراری ِ هـــر روز میتــــرســـم ...